part
part17
LOST IN WAR
20 | P a g e
حتماً بعداً هم، همه تولهی بیگناه و مظلومش رو حرومزاده، فاسد و خراب
خطاب و کلی با این موضوع که پدرش یه هرزه بوده، اذیتش میکردن! این
چیزی نبود که جونگکوک بخواد...
کمکم شکمش برآمده میشد و دیگه نمیتونست حال بدش رو گردن
حساسیتهای فصلیش بندازه و بعد از مدتی، پوشیدن لباس گشاد هم توی
پنهان کردنش بدنش کمک کننده نبود.
_مامان من...
_این چیه جونگکوک؟ چه غلطی کردی؟!
_مامان... من... بهم کمک کن... من میترسم!
زن با بهت و خشم به موهاش چنگ زد و فریاد کشید:
_بهخاطر این بود، جونگکوک؟ آره؟! چند وقته؟ چطور تونستی اینکار رو
باهامون بکنی؟ نمیگی ممکنه ما سکته کنم؟ آبروی ما بازیچهی توئه؟
_مامان... توروخدا داد نزن... میترسم
LOST IN WAR
20 | P a g e
حتماً بعداً هم، همه تولهی بیگناه و مظلومش رو حرومزاده، فاسد و خراب
خطاب و کلی با این موضوع که پدرش یه هرزه بوده، اذیتش میکردن! این
چیزی نبود که جونگکوک بخواد...
کمکم شکمش برآمده میشد و دیگه نمیتونست حال بدش رو گردن
حساسیتهای فصلیش بندازه و بعد از مدتی، پوشیدن لباس گشاد هم توی
پنهان کردنش بدنش کمک کننده نبود.
_مامان من...
_این چیه جونگکوک؟ چه غلطی کردی؟!
_مامان... من... بهم کمک کن... من میترسم!
زن با بهت و خشم به موهاش چنگ زد و فریاد کشید:
_بهخاطر این بود، جونگکوک؟ آره؟! چند وقته؟ چطور تونستی اینکار رو
باهامون بکنی؟ نمیگی ممکنه ما سکته کنم؟ آبروی ما بازیچهی توئه؟
_مامان... توروخدا داد نزن... میترسم
- ۱۲۲
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط