عشق پنهان در جادویی تاریک

عشق پنهان در جادویی تاریک
پارت ۲
پرتش کردم سمت هیولا و رفتم سمت دختره ....دختره داشت از درد آه و ناله میکشید رفتم و از قدرت دومم استفاده کردم قدرت دومم ...قدرت شفا دهنده بود اون میتونست حال هر کسی رو خوب کنه دردای اون دختر رو از تو وجودش برداشتم و ریختم تو خودم اگر تو خودم نمیریختمش همه جا پخش میشد و تکسیر میشد حالا فهمیدم چقدر دردش زیاده داشتم از درد میمردم ولی تحملش کردم که دیدم تهیونگ با قدرتش رنگ آبی لباسم رو به رنگ گروهش یعنی مشکی در آورد ....چی ی.....یعنی رفتم تو سطح شیشی ها ؟ باورم نمیشه که دیدم اون دختره هم همینطوری شد بعدش دو تامون از پله ها بالا رفتیم و رو صندلی های کنار تهیونگ نشستیم هنوز کلی درد داشتم این دردا تا سه ساعت میموندن تو بدنم ....تهیونگ بهم گفت هی فکر کردی چون اون هیولا ها رو کشتی آوردمت اینجا ؟ هه عمرااا استاد مجبورم کرد بیارمت منم سرم رو انداختم پایین و سعی میگردم توجهی نکنم که دیدم تهیونگ لباس سبز یه پسر رو ....به رنگ مشکی در آورد ....حالا تیممون کامل بود که دیدم دختره اومد سمتم و گفت .....سلام من سولا هستم ممنون که اون کار رو کردی ولی....چطوری ؟ گفتم : راستش من دو تا قدرت دارم یکی شفا دهنده و...یکی دیگه یخ که دیدم پسره گفت سلام ....من شوگا هستم گفتی قدرت چی چی ؟ خندیدم و گفتم سلام منم اتم قدرت شفا دهنده گفت : من که تا حالا نشنیده بودمش لبخندی زدم که تهیونگ گفت : دیگه حرف زدن بسه سرم درد گرفت اینقدر حرف زدین ....بیایین از استاد بپرسیم که شماره اتاقامون چنده بعد بگیریم بخوابیم ............ما هم تایید کردیم و به سمت استاد راه افتادیم ازش پرسیدیم من و سولا تو اتاق ۸۷ بودیم پسرا هم تو اتاق ۸۸ بودن خوشحال بودم که با سولا تو یه اتاقیم
........ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

پروفایل تغییر کرد گم نشییید

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۱ ویو ات ............امروز خی...

سلام دوستان عزیز این معرفی نامه فیک جدید هست..... = اسم : عش...

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط