گفتمش همدم شبهایم کو...؟

گفتمش همدم شبهایم کو...؟

تاری از زلف سیاهش را داد...

گفتمش بی تو چه می باید کرد...؟

عکس رخساره ی ماهش را داد...

وقت رفتن همه را می بوسید...

به من از دور نگاهش را داد...

یادگاری به همه داد و به من...

انتظار سر راهش را داد...
دیدگاه ها (۸)

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

درخواستی

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا دست پاندورا را محکم گرفت.«باید بریم.»ا...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

راز خون پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط