تک پارتی بانی
تک پارتی بانی✨🐇🐰
(درخواستی 🗣️)
ویو ا.ت:
دیر شده بود داشتم دنبال لباسام می گشتم و خدارو شکر پیداشون کرده بودم داشتم لباسام رو می پوشیدم که بانی بهم زنگ زد و گفت « ا.ت من ۵ دقیقه دیگه می رسم » . سریع لباسام رو پوشیدم و یکم آرایش کردم و موهامو شونه زدم ، می خواستم موهامو ببندم ولی یادم افتاد بانی بهم گفته بود که موهای بازم رو بیشتر دوست داره پس موهامو باز گذاشتم و عطر زدم که بانی دوباره زنگ زد فهمیدم رسیده در رو باز کردم و دیدم بغل ماشین منتظرم وایساده ، رفتم بغلش کردم.
بانی🐰: هی ا.ت از کی تا به حال اینقدر دوسمداری؟
ا.ت ✨: من همیشه عاشقت بودم
ویو راوی :
بانی سرخ شد ولی چیزی نگفت دست ا.ت رو گرفت و در ماشین رو براش باز کرد . ا.ت سوار ماشین شد و بانی هم سوار شد و رفتین پارک . به پارک که رسیدن ماشین رو پارک کردن و رفتن پیاده روی . بانی می خواست دست ا.ت رو بگیره ولی خجالت می کشید آخر سر دست ا.ت رو گرفت و ا.ت یه لبخند زد و دست بانی رو محکم گرفت بانی که سر حد مرگ سرخ شده بود (گوجههههه🍅) و ا.ت خندید . بانی هم با دیدن لبخند ا.ت برای اولین بار از ته دلش خوشحال بود . بعد از چند دقیقه پیاده روی رسیدن به بستنی فروشی هر. دوشون بستنی گرفتن و رفتن رو نیمکت نشستن و شروع کردن به خوردن بستنی .
بانی🐰 : هی از.ت به منم یکم بده
ا.ت ✨: نه نمیدم
بانی🐰: باش...هههه
ویو ا.ت
بانی یه دستش رو گذاشت روی گونه ی ا.ت و روی لبش رو لیس زد.
بانی🐇: لبات از بستنی خوشمزه تره 🤤
ویو ا.ت :
با کاری که کردم یکم خجالت کشیدم . خودم رو یکم کشیدم عقب و داشتم از نیمکت می افتادم که بانی دستش رو گذاشت پشت کمرم و منو کشید بالا و با یک دست منو کشید تو بغلش و سرم رو بوسید . منم نتونستم خودمو کنترل کنم و بوسیدمش . و هر دومون رفتیم خونه .....
پایان ...
ببخشید ریدم
تک پارتی رین هم می زارم براتون ✨
(درخواستی 🗣️)
ویو ا.ت:
دیر شده بود داشتم دنبال لباسام می گشتم و خدارو شکر پیداشون کرده بودم داشتم لباسام رو می پوشیدم که بانی بهم زنگ زد و گفت « ا.ت من ۵ دقیقه دیگه می رسم » . سریع لباسام رو پوشیدم و یکم آرایش کردم و موهامو شونه زدم ، می خواستم موهامو ببندم ولی یادم افتاد بانی بهم گفته بود که موهای بازم رو بیشتر دوست داره پس موهامو باز گذاشتم و عطر زدم که بانی دوباره زنگ زد فهمیدم رسیده در رو باز کردم و دیدم بغل ماشین منتظرم وایساده ، رفتم بغلش کردم.
بانی🐰: هی ا.ت از کی تا به حال اینقدر دوسمداری؟
ا.ت ✨: من همیشه عاشقت بودم
ویو راوی :
بانی سرخ شد ولی چیزی نگفت دست ا.ت رو گرفت و در ماشین رو براش باز کرد . ا.ت سوار ماشین شد و بانی هم سوار شد و رفتین پارک . به پارک که رسیدن ماشین رو پارک کردن و رفتن پیاده روی . بانی می خواست دست ا.ت رو بگیره ولی خجالت می کشید آخر سر دست ا.ت رو گرفت و ا.ت یه لبخند زد و دست بانی رو محکم گرفت بانی که سر حد مرگ سرخ شده بود (گوجههههه🍅) و ا.ت خندید . بانی هم با دیدن لبخند ا.ت برای اولین بار از ته دلش خوشحال بود . بعد از چند دقیقه پیاده روی رسیدن به بستنی فروشی هر. دوشون بستنی گرفتن و رفتن رو نیمکت نشستن و شروع کردن به خوردن بستنی .
بانی🐰 : هی از.ت به منم یکم بده
ا.ت ✨: نه نمیدم
بانی🐰: باش...هههه
ویو ا.ت
بانی یه دستش رو گذاشت روی گونه ی ا.ت و روی لبش رو لیس زد.
بانی🐇: لبات از بستنی خوشمزه تره 🤤
ویو ا.ت :
با کاری که کردم یکم خجالت کشیدم . خودم رو یکم کشیدم عقب و داشتم از نیمکت می افتادم که بانی دستش رو گذاشت پشت کمرم و منو کشید بالا و با یک دست منو کشید تو بغلش و سرم رو بوسید . منم نتونستم خودمو کنترل کنم و بوسیدمش . و هر دومون رفتیم خونه .....
پایان ...
ببخشید ریدم
تک پارتی رین هم می زارم براتون ✨
- ۹۸۴
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط