به تو پیوسته دل از وحشت شبهای دراز

به تو پیوسته دل از وحشت شبهای دراز
به تو پیوسته دل از تلخی دیدار شکست
به تو ای نغمه ی راز
به تو ای غنچه ی مست
به تو پیوسته دل آنجا،
که نه تریاک و نه جام
نتواند که رهایی دهد از خویشتنم
دیدگاه ها (۱)

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستمتو زخمی صدها غمی، من زخم...

می سپارم دل ، بماند در پناهت نازنینیا شَود بازیچه ی دس...

در سیاهیِ شببلندترین خیالِ با تو بودن را میبافمخوابِ شب را ن...

چه کردی با دل و جان ، بیقرارم؟به  کامِ    شُعله های   پُر  ش...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

به هوای تو دلم بال و پرش را نشکست/پر زد و باز در آن کنج، کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط