من “حافظ” عشق تو و دیوانه ی فالت

من “حافظ” عشق تو و دیوانه ی فالت
من “مولوی” عهد تو با شوق وصالت

“وحشی” شدن از مستی رخسارِ تو بوده
“اهلی” شدم از مزه ی لب های زلالت

“سعدی” ز “گلستان” نگاه تو شکفته
“بستان” شده افکار من از فکر و خیالت

از رایحه ی عشق تو “عطار” ،شدم من
“لاهوتی” منظومه ی چشمان و جمالت

بر نظم “نظامی” بنویسم همه شب از
لیلی پریشان شده مجنون ز کمالت

“طاهر” شدم آواره و سرگشته ی عشقت
این دل به تمنای تو و وصل محالت
دیدگاه ها (۲۸)

از عشق گریزانم و با عشق موافقتردید قشنگیست خودانکاری عاشقاز ...

ناگاه عشق، عشق نه! چیزی عجیب‌ترچیزی شبیه زلزله، اما مهیب‌ترچ...

ما در دیار عشق و جنون سر سپرده ایم.زنگ خرد ز آیینه ی جان ستر...

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط