ای خجل از روی خوبت آفتاب

ای خجل از روی خوبت آفتاب
روز من بی تو شبی بی‌ماهتاب

آفتاب از دیدن رخسار تو
آنچنان خیره که چشم از آفتاب

چون مرا در هجر تو شب خواب نیست
روز وصلت چون توان دیدن به خواب

بر سر کوی تو سودا می‌پزم
با دل پر آتش و چشم پر آب

عقل را با عشق تو در سر جنون
صبر را از دست تو پا در رکاب

خون چکان بر آتش سودای تو
آن دل بریان من همچون کباب

در سخن ز آن لب همی بارد شکر
در عرق ز آن رو همی ریزد گلاب

چشم مخمورت که ما را مست کرد
توبهٔ خلقی شکسته چون شراب

از هوایی کید از خاک درت
آنچنان جوشد دلم کز آتش آب

جز تو از خوبان عالم کس نداشت
سرو در پیراهن و مه در نقاب

بی خطاگر خون من ریزی رواست
ای خطای تو به نزد ما صواب

تو طبیب عاشقان باشی، چرا
من دهم پیوسته سعدی را جواب

سیف فرغانی چو دیدی روی دوست
گر به شمشیرت زند رو برمتاب
دیدگاه ها (۱۷)

گر شوم دیوانه ات دیوانه ی من می شوی؟من اگر شمعت شوم پروانه ی...

ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ماسرمه کش چشمان ما ای چشم...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا راتا کی کنیم بی تو صبری که نیست...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد به سوی...

💎تقویت بینایی در طب اسلامی💎🟢 راههای تقویت چشم در احادیث:👁شست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط