شب رویایی
شب رویایی
پارت ۲۱
کیونگ می با لباس های بلند سیاه بشدت باز و کفش های سیاهی که پوشیده بود از پله ها پایین می اومد صدای پاشنه های کفش هایش توجه تهیونگ رو جلب کرد نگاهی به کیونگ می کرد که از پله ها می اومد پایین از پله ها پایین اومد با هر قدمی که بر میداشت دامن اش که بشدت باز بود پاهایش معلوم میشد تهیونگ که همون بچه تو بغلش بود رویه مبل نشسته بود کیونگ می سمته مبل ها رفت و نشست بچه ای که تویه بغل تهیونگ بود گریش گرفت کیونگ می نگاهی به تهیونگ انداخت
کیونگ می : آرومش کن
تهیونگ : من چیکار کنم آروم نمیشه
کیونگ می : از پس یه کارم بر نمیای
تهیونگ : نه که تو برمیای
کیونگ می بلند شد سمته تهیونگ رفت خم شد تا بچه رو از بغلش بگیره در حین خم شدن موهای افشون اش رویه صورته تهیونگ پخش شد و اون ادکلن مست کننده ای که زده بود بویش به تهیونگ خورد
کیونگ می : بدش به من
تهیونگ : بگیر
بچه رو ازش گرفت و ازش دور شد
کیونگ می : شیرینک آروم شدی
درحین چرخیدن تو سالن با بچه حرف میزد اون سوک با لباس های کوتاهی که پوشیده بود سمته کیونگ می اومد
اون سوک : دیگه باید بریم
کیونگ می : چه خوشگل شدی دختر
اون سوک : توهم خوشگل شدی
کیونگ می : خانم ...خانم ...
خدمتکار سریع از آشپزخونه خارج شد و سمته کیونگ می اومد کیونگ می بچه رو داد بغلش بوسه ای رو رویه لپ نرم و سفید اش گذاشت
کیونگ می : مراقبش باش
خدمتکار : چشم خانم
اون سوک : بزار منم ببوسمش
اون سوک هم بوسیدش تهیونگ با کت شلوار قرمز اش شیکی که پوشیده بود سمته آنها آمد
تهیونگ : منم ببوسمش
سفت گونه اش بوسید
کیونگ می : ایششش گونه بچه رو زخمی کردی
تهیونگ با نیشخندی گفت
تهیونگ : میخوای گونه تو رو هم زخمی کنم
کیونگ می : حاضرم گونمو با چاقو زخمی کنم نه اینکه تو زخمیش کنی
جیمین از پله ها پایین اومد و با عجله سمته آنها آمد
جیمین : واییی بزارید منم ببوسمش
جیمین هم بوسه ای آرومی رویه گونه نرمه بچه گذاشت
کیونگ می بچه رو دوباره از خدمتکار گرفت تهیونگ هم نزدیک بچه دماغوش نزدیک گردنه سفید و نرم بچه کرد و بوش کرد همینکه سرشو کمی بالا کرد با کیونگ می چشم تو چشم شد لحظه ای بهم دیگه زول زدن کیونگ می سریع نگاهش رو زدید تهیونگ هم لبخندی زد و صاف ایستاد
خدمتکار روبه تهیونگ و کیونگ می کرد
خدمتکار: چه خانواده شیرینی هستید
کیونگ می : نه ما خانواده نیستیم.... بیا بچه رو بگیر بخوابون
خدمتکار بچه رو گرفت و رفت کیونگ می موهاشو با دستش زد عقب موهاش خورد تو صورته تهیونگ
تهیونگ : راپانزل موهاتو جم کن
کیونگ می : بریم تا دیر نشده
اسلاید ها تو پست بعدی
پارت ۲۱
کیونگ می با لباس های بلند سیاه بشدت باز و کفش های سیاهی که پوشیده بود از پله ها پایین می اومد صدای پاشنه های کفش هایش توجه تهیونگ رو جلب کرد نگاهی به کیونگ می کرد که از پله ها می اومد پایین از پله ها پایین اومد با هر قدمی که بر میداشت دامن اش که بشدت باز بود پاهایش معلوم میشد تهیونگ که همون بچه تو بغلش بود رویه مبل نشسته بود کیونگ می سمته مبل ها رفت و نشست بچه ای که تویه بغل تهیونگ بود گریش گرفت کیونگ می نگاهی به تهیونگ انداخت
کیونگ می : آرومش کن
تهیونگ : من چیکار کنم آروم نمیشه
کیونگ می : از پس یه کارم بر نمیای
تهیونگ : نه که تو برمیای
کیونگ می بلند شد سمته تهیونگ رفت خم شد تا بچه رو از بغلش بگیره در حین خم شدن موهای افشون اش رویه صورته تهیونگ پخش شد و اون ادکلن مست کننده ای که زده بود بویش به تهیونگ خورد
کیونگ می : بدش به من
تهیونگ : بگیر
بچه رو ازش گرفت و ازش دور شد
کیونگ می : شیرینک آروم شدی
درحین چرخیدن تو سالن با بچه حرف میزد اون سوک با لباس های کوتاهی که پوشیده بود سمته کیونگ می اومد
اون سوک : دیگه باید بریم
کیونگ می : چه خوشگل شدی دختر
اون سوک : توهم خوشگل شدی
کیونگ می : خانم ...خانم ...
خدمتکار سریع از آشپزخونه خارج شد و سمته کیونگ می اومد کیونگ می بچه رو داد بغلش بوسه ای رو رویه لپ نرم و سفید اش گذاشت
کیونگ می : مراقبش باش
خدمتکار : چشم خانم
اون سوک : بزار منم ببوسمش
اون سوک هم بوسیدش تهیونگ با کت شلوار قرمز اش شیکی که پوشیده بود سمته آنها آمد
تهیونگ : منم ببوسمش
سفت گونه اش بوسید
کیونگ می : ایششش گونه بچه رو زخمی کردی
تهیونگ با نیشخندی گفت
تهیونگ : میخوای گونه تو رو هم زخمی کنم
کیونگ می : حاضرم گونمو با چاقو زخمی کنم نه اینکه تو زخمیش کنی
جیمین از پله ها پایین اومد و با عجله سمته آنها آمد
جیمین : واییی بزارید منم ببوسمش
جیمین هم بوسه ای آرومی رویه گونه نرمه بچه گذاشت
کیونگ می بچه رو دوباره از خدمتکار گرفت تهیونگ هم نزدیک بچه دماغوش نزدیک گردنه سفید و نرم بچه کرد و بوش کرد همینکه سرشو کمی بالا کرد با کیونگ می چشم تو چشم شد لحظه ای بهم دیگه زول زدن کیونگ می سریع نگاهش رو زدید تهیونگ هم لبخندی زد و صاف ایستاد
خدمتکار روبه تهیونگ و کیونگ می کرد
خدمتکار: چه خانواده شیرینی هستید
کیونگ می : نه ما خانواده نیستیم.... بیا بچه رو بگیر بخوابون
خدمتکار بچه رو گرفت و رفت کیونگ می موهاشو با دستش زد عقب موهاش خورد تو صورته تهیونگ
تهیونگ : راپانزل موهاتو جم کن
کیونگ می : بریم تا دیر نشده
اسلاید ها تو پست بعدی
- ۲۲.۵k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط