چند سالِ بعد ،
چند سالِ بعد ،
تورا میبینم ،
با کسی کهـ گویا همسرت است..!
و یک کوچولویِ دوست داشتنی کهـ دستت را گرفتهـ ،
جا میخورم و
هوایِ چشمانم یک آن بارانی میشود ،
همسرم دستم را میفشارد و میگوید:طوری شدهـ؟
آلودگیِ هوا ،و گرد و غبار برایِ یکبار هم کهـ شدهـ بهـ دردم میخورد...میگویم گرد و غبار رفت تو چِشَم..!
یک آن برمیگردی و
مرا میبینی ،
گویی وجودم را حس کردهـ ای ،!
هنوزهم وقتی آن چشمانِ درشت و قهوهـ ایِ را میبینم از خود بی خود میشوم :)
دخترت دستت را ول میکند و بهـ سمتِ مغازهـ ی کنار خیابان میدود ،
اسمِ مرا صدا میزنی و میگویی: آرامتر...!
همسرم پردهـ ی افکارم را میشکافد:
-حواست کجاست؟
+همینجا
سرم را برمیگردانم
نیستی...
تورا میبینم ،
با کسی کهـ گویا همسرت است..!
و یک کوچولویِ دوست داشتنی کهـ دستت را گرفتهـ ،
جا میخورم و
هوایِ چشمانم یک آن بارانی میشود ،
همسرم دستم را میفشارد و میگوید:طوری شدهـ؟
آلودگیِ هوا ،و گرد و غبار برایِ یکبار هم کهـ شدهـ بهـ دردم میخورد...میگویم گرد و غبار رفت تو چِشَم..!
یک آن برمیگردی و
مرا میبینی ،
گویی وجودم را حس کردهـ ای ،!
هنوزهم وقتی آن چشمانِ درشت و قهوهـ ایِ را میبینم از خود بی خود میشوم :)
دخترت دستت را ول میکند و بهـ سمتِ مغازهـ ی کنار خیابان میدود ،
اسمِ مرا صدا میزنی و میگویی: آرامتر...!
همسرم پردهـ ی افکارم را میشکافد:
-حواست کجاست؟
+همینجا
سرم را برمیگردانم
نیستی...
- ۴۰۹
- ۲۳ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط