یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم

گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر

ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم

#سعدی
دیدگاه ها (۱۴)

وقتی #تو نیستیگویی شبان قطبی ساعت را زنجیر کرده اندو شب بوی ...

کاش ستاره ای میشدم تا هر بار با هزار زحمت از لا به لای پرده ...

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنماوست گرفته شهر دل من به ک...

ما رانگاهی از تو تمامَستاگر کُنی#سعدی..........................

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

آن دلبر من آمد بر منزنده شد از او بام و در منگفتم قنقی امشب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط