بگذار بوسه بوسه بمیرم برای تو

‌ ‌ بگذار بوسه بوسه بمیرم برای تو
چون کودکی بهانه بگیرم برای تو

یا ابر شو ببار به لبهای تشنه ام
یا بر تنم که مثل کویرم برای تو

بگذار حس کنی چه کسی در درون توست
آری  منم ، منی  که  ضمیرم  برای  تو

من یک عقاب بودم و کارم شکار بود
اما  ببین  چگونه  اسیرم  برای  تو

دل گفت "دوست دارمت" و عقل گفت : نه
این  حرف  عقل  را  نپذیرم  ،  برای  تو
دیدگاه ها (۹)

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است ...

‌ عشق یعنی در کنارش حس آرامش کنی بوسه را پیوسته از لبهای او ...

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

چنانم کرده ای عاشق که بی عشق تو ویرانمتویی روحم تویی جانم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط