من واقعا از وضعیتم خبر ندارم، هم دلم می خواد تا فردا صبح

من واقعا از وضعیتم خبر ندارم، هم دلم می خواد تا فردا صبح بی وقفه گریه کنم، از یه طرفم انقدر خستم که حوصله ی گریه کردنم ندارم، نه حرفی نه چیزی، منتظرم اما نمیدونم منتظر چی، نمی دونم به جز تحمل کردن چه کاری ازم بر میاد، هم به کمک نیاز دارم، هم می دونم می تونم خودم تنهایی از پس همه چی بر بیام، لعنت بهش من حتی نمی دونم اسم این وضعیت چیه.
دیدگاه ها (۰)

امیدوارم ۱۴۰۲ سال بهتری باشه واسه هممون🤝🏻²'⁴²#آزادی

مثلِ اون شعر حسین منزوی که میگه:شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست...

دلم یه نفر و میخواد بیاد بغلم کنه، لیوان چایی یا قهوه رو بده...

کوک شوهر کینه ای Part28

★وقتی طلاق میگیرید اما اون...p⁴(end)جیمین با لحن جدی گفت:"بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط