نمی خواهم که از چیزی ،

نمی خواهم که از چیزی ،
به جز تو باخبر باشم !

تو می آیی و من می رانم ،
" از خود قاصدک ها را "

به قدری من یقین دارم ،
به وصل تو که حتی مرگ !

ندارد جراتش را که ،
نخواهد پیش هم مارا !
دیدگاه ها (۶)

میان من و این بغضِ بی قرار جای تو خالی ...حیران نشسته ماه به...

خسته ،خودخواه ،بی‌شکیباز این جهان فقط همین‌ها را برایم باقی ...

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم تلخ را شیرین سرودم، ز...

چشمهایم را بستم و در ستاره باران یک شب عزیز برای یکایک آدمها...

چون دوستت دارم راهی پیدا خواهم کرد تا نور زندگی تو باشم؛ حتی...

اونجا که حسین منزوی میگه:دیگر به بخشی از تو قانع نیستم، آریب...

دوباره دوستت خواهم داشتاما هرگز مثل روزهای قبل نخواهم بود،دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط