پارت ۸ "اخر"
پارت ۸ "اخر"
ساعت ۲ ظهر_جونگکوک:
یادمه قبلی وقتی بحث پِت خونگی بود تهیونگ درباره ی به سرپرستی گرفتن یکی از سگ های پودل "نژاد سگ" که قهوه رنگ بود بهم گفته بود.تصمیم گرفتم برای اینکه از دلش دربیارم برم و اون رو بگیرم.کار هاش رو کردم گذاشتمش رو صندلی عقب ماشین و با سرعت نور خودم رو رسوندم به عمارت پدرش.رسیدم و با سرعت رفتم داخل،قفس سگ رو گذاشتم پایین و از مادر تهیونگ پرسیدم:
جونگکوک:تهیونگ کجاست مادر؟
مادر تهیونگ:وقتی فهمید تو داری میای رفت تو اتاقش
بعد از اتمام جمله جونگکوک با عجله از پله ها بالا رفتم و رسیدم به در اتاق تهیونگ.در زدم و گفتم:
جونگکوک:وانیل کوچولو؟توتفرنگی؟میشه درو باز کنی؟دارم از نگرانی میمیرم؛من فدای اون مورواریدات بشم تورو به جون من درو باز کن
بعد از قسم دادن جونش در اتاق باز شد و با چشم های قرمز و پف کرده ی تهیونگ مواجه شد.محکم بغلش کرد ولی تهیونگ مقاومت میکرد ولی زور جونگکوک بیشتر بود و اون رو تو بغلش نگه داشت و گفت:
جونگکوک:ببخشید پسر قشنگم ببخشید.ببخشید که اون حرفارو بهت گفتم.معذرت میخوام.ولی عوضش برات کارامل رو خریدم
تهیونگ با شنیدن اسم کارامل از بغل جونگکوک در اومد و گفت:
تهیونگ:کارامل؟
جونگکوک:اره کارامل.طبقه ی پایینه.اگه قول بدی دیگه ترکم نکن...
ادامه ی حرفش رو میخواست بزنه که دید تهیونگ با سرعت برق و باد از پله ها رفته پایین و کارامل رو گرفته تو بغلش و نازنازیش میکنه.همونطور از دور بهش خیره بود که با تنه ای به خودش اومد و دید اقای کیم با دوتا لیوان پیششه و یکی از اون لیوان هارو گرفته سمتش.لیوان رو از دستش گرفت و کمی نوشید و از دور به پرنس خوشگلش نگاخ کرد که چطور با سگش سرگرمه و مدام با موبایلش از کارامل و خودش عکس میگیره و لبخند میزنه.
.
اسلاید دو برای درک بهتر.
ساعت ۲ ظهر_جونگکوک:
یادمه قبلی وقتی بحث پِت خونگی بود تهیونگ درباره ی به سرپرستی گرفتن یکی از سگ های پودل "نژاد سگ" که قهوه رنگ بود بهم گفته بود.تصمیم گرفتم برای اینکه از دلش دربیارم برم و اون رو بگیرم.کار هاش رو کردم گذاشتمش رو صندلی عقب ماشین و با سرعت نور خودم رو رسوندم به عمارت پدرش.رسیدم و با سرعت رفتم داخل،قفس سگ رو گذاشتم پایین و از مادر تهیونگ پرسیدم:
جونگکوک:تهیونگ کجاست مادر؟
مادر تهیونگ:وقتی فهمید تو داری میای رفت تو اتاقش
بعد از اتمام جمله جونگکوک با عجله از پله ها بالا رفتم و رسیدم به در اتاق تهیونگ.در زدم و گفتم:
جونگکوک:وانیل کوچولو؟توتفرنگی؟میشه درو باز کنی؟دارم از نگرانی میمیرم؛من فدای اون مورواریدات بشم تورو به جون من درو باز کن
بعد از قسم دادن جونش در اتاق باز شد و با چشم های قرمز و پف کرده ی تهیونگ مواجه شد.محکم بغلش کرد ولی تهیونگ مقاومت میکرد ولی زور جونگکوک بیشتر بود و اون رو تو بغلش نگه داشت و گفت:
جونگکوک:ببخشید پسر قشنگم ببخشید.ببخشید که اون حرفارو بهت گفتم.معذرت میخوام.ولی عوضش برات کارامل رو خریدم
تهیونگ با شنیدن اسم کارامل از بغل جونگکوک در اومد و گفت:
تهیونگ:کارامل؟
جونگکوک:اره کارامل.طبقه ی پایینه.اگه قول بدی دیگه ترکم نکن...
ادامه ی حرفش رو میخواست بزنه که دید تهیونگ با سرعت برق و باد از پله ها رفته پایین و کارامل رو گرفته تو بغلش و نازنازیش میکنه.همونطور از دور بهش خیره بود که با تنه ای به خودش اومد و دید اقای کیم با دوتا لیوان پیششه و یکی از اون لیوان هارو گرفته سمتش.لیوان رو از دستش گرفت و کمی نوشید و از دور به پرنس خوشگلش نگاخ کرد که چطور با سگش سرگرمه و مدام با موبایلش از کارامل و خودش عکس میگیره و لبخند میزنه.
.
اسلاید دو برای درک بهتر.
- ۱۸۸
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط