گرچه میدانم نمی‌آید ولی هر دم ز شوق

گرچه میدانم نمی‌آید ولی هر دم ز شوق
سوی در می‌آیم و هر سو نگاهی میکنم

#هدایت_طبرستانی
دیدگاه ها (۰)

دَردم به جان رسید و طبیبم پدید نیستدارو فروشِ خَسته دلان را ...

دلم، برای توتنگ شده است اما ؛نمی‌دانم چه کار کنم!مثل پرنده‌ا...

رنج‌ها بردیم و آسایش نبود اندر جهانترک آسایش گرفتیم این زمان...

مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماندمیان شاخه‌های گل مشو پنهان...

گرچه میدانم نمی‌آیی، ولی هر دم ز شوقسوی در می‌آیم و هر سو ن...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

───دل پریشانم؛که از بابم نمی‌آید ───_______صدا.....عمه، بابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط