در گیر ظلمتم که پی یک نشانه است

در گیر ظلمتم که پی یک نشانه است
هرجا چراغ دیده گمان کرده خانه است

دائم افول می کنم از خویش این منم
رودی ک برخلاف مسیرش روانه است

اشک روان و موی پریشان و بار غم
چیزی که قحطی آمده بعداز تو شانه است

آگاهی از درون تو یک آرزوی دور
چون کشف غارهای بدون دهانه است

جریان عشق در تو شبیه غزل ثقیل
در من ولی به سادگی یک ترانه است

در قلب بی حرارت تو جای عشق نیست
چکش زدن به آهن سرد احمقانه است
دیدگاه ها (۱)

در " نقاشی هایم " تنهاییم را پنهان می کنم...در " نوشته هایم ...

همه گفتند: بخشش از بزرگان است، من بخشیدم و هیچ کس نگفت چق...

ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ...ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡﻛﻪ ﻫﯿﭻ ﮔﻨﺎﻫﯽ...

عشـــــــــــق یعنی یک تلنگر بر تن احساس گلعاشــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط