آنقدر نیستی که گاهی حس می کنم

آنقـدر نیستـی ...کــه گاهــی حـــس مـی کنـم
" عشــق " را نسیـه به مـن داده ای ،
بی تـابــم !
نقـــد می خــواهـمــت . . .
دیدگاه ها (۲)

AηïMεψ† ŗǫɱąŋţįķچه بگویم من از این عشق...نشد بنویسم...داستان...

دلبرا در هوس دیدن رویت دل من تاب ندارد،نگهم خواب ندارد ،قلمم...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشمبی‌محکمه زندانی بازوی تو ب...

ای عشــق ... چگـونه توصیفـت کنـم وقتـیاز پشـتِ این همـه فاصـ...

زائری بارانی ام، آقـا بـه دادم مـی رسی؟بی پناهم، خسته ام، تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط