𝕡𝕒𝕣𝕥 𝟛𝟡 💛🐳
𝕡𝕒𝕣𝕥 𝟛𝟡 💛🐳
شین هه « قرارمون این بود اگه دنبال مقصر اصلی گشت جفتمون گردن بگیریم! شاید از مجازات جفتمون صرف نظر کرد..... به طرز وحشتناکی آروم بود ولی ما میدونستیم این آرامش...آرامش قبل از طوفانه
جیمین « فکر کردین نمیتونم جفتتون رو مجازات کنم؟
یول « نه سرورم ما...
جیمین « تنهامون بزار یول! مثل اینکه باید تک تک خدمتتون برسم
یول « عا..
جیمین « میری بیرون یول! همین الان
_خب جیمین بلد بود چطور رفیق چندین ساله و دخترک چموش مقابلش رو توی دام بندازه... نگاه های گربه ایه شین هه برای جلوگیری از خروج یول کافی نبود! بعد از رفتن یول درحالی که سعی میکرد مثل دفعه پیش غش نکنه نگاهش رو به جیمین دوخت
جیمین « چرا اینکارو کردی؟
شین هه « جیمین برای بازجویی احتیاجی به ابزار شکنجه نداشت! قدرت کلامش و البته چشمان نافذش کافی بود تا به تمام گناهانت از بدو تولد تا الان اعتراف کنی! خودمم نفهمیدم چی شد اما وقتی به خودم اومدم کل ماجرا رو تعریف کرده بودم و حالا رگه هایی از حس بدبختی تزئین شده با بغض سگی همراه کلامم بود
جیمین « طبق قانون نافرمانی نظامی حکمش 100 ضربه شلاقه و در خوش بینانه ترین حالت خوردن معجون بادامه که تلخیش قابل توصیف نیست.... حالا این حق انتخاب رو بهت میدم که خودت مجازاتت رو انتخاب کنی
شین هه « خب یه دفعه بگید برو بمیر دیگه *با ناله
جیمین « هی هان شین هه!
شین هه « ببخشید *مظلوم
_اگه توی یه موقعیت دیگه ای بود قطعا دلش برای مظلومیت دخترکش ضعف میرفت اما باید یه جایی دم این جوجه تازه سر از تخم درآورده را می چید .............. و چه زمانی بهتر از الان .
جیمین « منتظرم شین هه!
شین هه « انتخاب بین بد و بدتر که میگفتن دقیقا همین بود...اصلا دلم نمیخواست شلاق بخورم و از طرفی خوردن اون معجون زهرماری هم دست کمی از شلاق نداشت... سرورم *با ناله
جیمین « خودم باید انتخاب کنم؟
شین هه « معجون! یا زنده میمونم یا سقط میکنم
_با این منطق که تلخی معجون رو همون موقع باید تحمل کنه و اثراتش مثل ضربه های شلاق تا چند روز آزارش نمیده معجون رو انتخاب کرد! غافل از اینکه.....
شین هه « انگار همه چیز از قبل آماده شده بود! بلافاصله از روی میز کاسه ای که مشخص بود دارو های گیاهی توش سرو میشه برداشت و مقابلم گرفت
جیمین « بگیرش! ترجیحم اینه همین الان مجازاتت رو دریافت کنی
شین هه « ظاهرا عجز و ناله و گریه الان دیگه تاثیری نداشت! باید این معجون رو یهویی سر میکشیدم و بعد راحت میشدم.... مادربزرگم همیشه میگفت اگه میخواهی تلخی چیزی رو کمتر حس کنی سعی کن اونو توی دهنت نگه نداری و سریع قورتش بدی
_طی یه حرکت ناگهانی کاسه معجون رو از جیمین گرفت و درحالی که پلک هاشو روی هم میفشرد کاسه رو سر کشید
شین هه « قرارمون این بود اگه دنبال مقصر اصلی گشت جفتمون گردن بگیریم! شاید از مجازات جفتمون صرف نظر کرد..... به طرز وحشتناکی آروم بود ولی ما میدونستیم این آرامش...آرامش قبل از طوفانه
جیمین « فکر کردین نمیتونم جفتتون رو مجازات کنم؟
یول « نه سرورم ما...
جیمین « تنهامون بزار یول! مثل اینکه باید تک تک خدمتتون برسم
یول « عا..
جیمین « میری بیرون یول! همین الان
_خب جیمین بلد بود چطور رفیق چندین ساله و دخترک چموش مقابلش رو توی دام بندازه... نگاه های گربه ایه شین هه برای جلوگیری از خروج یول کافی نبود! بعد از رفتن یول درحالی که سعی میکرد مثل دفعه پیش غش نکنه نگاهش رو به جیمین دوخت
جیمین « چرا اینکارو کردی؟
شین هه « جیمین برای بازجویی احتیاجی به ابزار شکنجه نداشت! قدرت کلامش و البته چشمان نافذش کافی بود تا به تمام گناهانت از بدو تولد تا الان اعتراف کنی! خودمم نفهمیدم چی شد اما وقتی به خودم اومدم کل ماجرا رو تعریف کرده بودم و حالا رگه هایی از حس بدبختی تزئین شده با بغض سگی همراه کلامم بود
جیمین « طبق قانون نافرمانی نظامی حکمش 100 ضربه شلاقه و در خوش بینانه ترین حالت خوردن معجون بادامه که تلخیش قابل توصیف نیست.... حالا این حق انتخاب رو بهت میدم که خودت مجازاتت رو انتخاب کنی
شین هه « خب یه دفعه بگید برو بمیر دیگه *با ناله
جیمین « هی هان شین هه!
شین هه « ببخشید *مظلوم
_اگه توی یه موقعیت دیگه ای بود قطعا دلش برای مظلومیت دخترکش ضعف میرفت اما باید یه جایی دم این جوجه تازه سر از تخم درآورده را می چید .............. و چه زمانی بهتر از الان .
جیمین « منتظرم شین هه!
شین هه « انتخاب بین بد و بدتر که میگفتن دقیقا همین بود...اصلا دلم نمیخواست شلاق بخورم و از طرفی خوردن اون معجون زهرماری هم دست کمی از شلاق نداشت... سرورم *با ناله
جیمین « خودم باید انتخاب کنم؟
شین هه « معجون! یا زنده میمونم یا سقط میکنم
_با این منطق که تلخی معجون رو همون موقع باید تحمل کنه و اثراتش مثل ضربه های شلاق تا چند روز آزارش نمیده معجون رو انتخاب کرد! غافل از اینکه.....
شین هه « انگار همه چیز از قبل آماده شده بود! بلافاصله از روی میز کاسه ای که مشخص بود دارو های گیاهی توش سرو میشه برداشت و مقابلم گرفت
جیمین « بگیرش! ترجیحم اینه همین الان مجازاتت رو دریافت کنی
شین هه « ظاهرا عجز و ناله و گریه الان دیگه تاثیری نداشت! باید این معجون رو یهویی سر میکشیدم و بعد راحت میشدم.... مادربزرگم همیشه میگفت اگه میخواهی تلخی چیزی رو کمتر حس کنی سعی کن اونو توی دهنت نگه نداری و سریع قورتش بدی
_طی یه حرکت ناگهانی کاسه معجون رو از جیمین گرفت و درحالی که پلک هاشو روی هم میفشرد کاسه رو سر کشید
- ۷۰.۷k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط