اسم فیک: عشق عجباری من

اسم فیک: عشق عجباری من
پارت: چهاردهم
مین جی:
بعد از اینکه این حرف رو زدم از اتاق اومدم بیرون
و آروم آروم از پله ها میرفتم پایین که متوجه حضورش پشت سرم شدم (منظورش جونگکوکه)
رفتم پایین و نشستم روی مبل
پدربزرگ مین جی: خب حرف هاشون هم که زدن
مادر جونگکوک: خب وقت عروسی کی باشه
مادر مین جی: هروقت خودتون صلاح میدونید
مین جی:
یک ساعت داشتن راجب وقت عروسی صحبت میکردن که تصمیم گرفتم 2 هفته ی دیگه باشه
تمام مدتی که داشتن حرف میزدن جونگکوک کل نگاهش روی من بود سعی میکردم نکاهش نکنم که فکر نکنه متوجه شدم بعدشم هم که حرف هاشون تموم شد بالاخره تصمیم گرفتن که برن
مادر جونگکوک: خیلی ممنون خدانگهدار
پدر جونگکوک: خداحافظ
جونگکوک:(حرفی نزند و رفت سمت پدر بزرگ مین جی و بقیه هم دم در حرف های کوتاهی میزدن پدر بزرگ مین جی و خود مین جی دور ایستاده بودن و نزدیک هم بودن که جونگکوک رفت سمت پدربزرگش و باهاش دست داد و گفت)
جونگکوک: میتونم فردا مین جی رو ببرم بیرون
مین جی:
چشمام چهارتا شد
خداااااااااااااااا
کی قراره از دست این خلاص بشم
خدا کنه پدربزرگ قبول نکنه
اگر هم نکنه نمیرم
پدربزرگ: چه تصمیم خوبی اره برید حرف بزنید بیشتر آشنا بشید
مین جی: ولی آخ.(جونگکوک نذاشت حرفش تموم بشه)
جونگکوک: اره پس من فردا دقیقا ساعت 10 صبح میام دنبالش
پدربزرگ: باشه پسرم
(پدربزرگ مین جی رفت نزدیک و پدر و مادر جونگکوک و از مین جی و جونگکوک دور شد که جونگکوک سرشو طرف گوش مین جی برد و یواش گفت)
جونگکوک: اگر تهدیدم کنی منم اذیتت میکنم
شرط: 20 لایک 25 کامنت 7 بازنشر
دیدگاه ها (۷)

🫧هانیل پست جدیدش🐚سوال پست: چند بار تاحالا اسباب کشی کردی؟ لا...

🫧ریگا🐚سوال پست: مامانت اجازه میده موهاتو رنگ کنی؟ لایک و فال...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: شیشم به سمت پله ها رفتم که یهو ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: پنجم با لیا رفتیم توی اتاقم و ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: چهارم (فردا صبح) مین جی: احساس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط