پارت
#پارت319
🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙
و خودش با قدمای بلند از اتاق خارج شد ... شوکه زده به رفتنش نگاه کردم بعد از چند دقیقه به خودم اومدم
و به سرعت نور از جام بلند شدم دنبال آرش رفتم ولی اثری ازش نبود
رفتم سمت منشی غریبی با تعجب بهم نگاه کرد همین طور که دستامو رو میز گذاشتم گفتم :
آرش کجاست ؟!
شونه ایی بالا انداخت ، لعنتی زیر لب گفتم و راه افتادم سمت اتاق کیوان ... بدون اینکه
در بزنم وارد اتاق شدم داشت با تلفن حرف میزد دستشو به معنی صبر کن بالا اورد
بعد از چند دقیقه تلفن رو قطع کرد و منتظر به من زل زد
مهسا : آرش !
مشکوک پرسید : آرش چی ؟!
آب دهنمو قورت دادم : داشتیم باهم حرف میزدیم که یهو حالش بد شد ...
نگران گفت : الان کجاست ؟!
شونه ایی به معنی نمیدونم بالا انداختم فوری از جاش بلند شد و زودتر از من از اتاق خارج شد منم پشت سرش !
اول رفتیم اتاق آرش ولی خبری نبود تمام طبقات رو گشتیم ولی خبری ازش نبود
کم مونده بود از نگرانی گریه م بگیره ... با لحنی که بغض داشت رو به کیوان گفتم :...
🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙
و خودش با قدمای بلند از اتاق خارج شد ... شوکه زده به رفتنش نگاه کردم بعد از چند دقیقه به خودم اومدم
و به سرعت نور از جام بلند شدم دنبال آرش رفتم ولی اثری ازش نبود
رفتم سمت منشی غریبی با تعجب بهم نگاه کرد همین طور که دستامو رو میز گذاشتم گفتم :
آرش کجاست ؟!
شونه ایی بالا انداخت ، لعنتی زیر لب گفتم و راه افتادم سمت اتاق کیوان ... بدون اینکه
در بزنم وارد اتاق شدم داشت با تلفن حرف میزد دستشو به معنی صبر کن بالا اورد
بعد از چند دقیقه تلفن رو قطع کرد و منتظر به من زل زد
مهسا : آرش !
مشکوک پرسید : آرش چی ؟!
آب دهنمو قورت دادم : داشتیم باهم حرف میزدیم که یهو حالش بد شد ...
نگران گفت : الان کجاست ؟!
شونه ایی به معنی نمیدونم بالا انداختم فوری از جاش بلند شد و زودتر از من از اتاق خارج شد منم پشت سرش !
اول رفتیم اتاق آرش ولی خبری نبود تمام طبقات رو گشتیم ولی خبری ازش نبود
کم مونده بود از نگرانی گریه م بگیره ... با لحنی که بغض داشت رو به کیوان گفتم :...
- ۱۴.۱k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط