Rofile of the wolf...2

(نیمرخ گرگ ۲)
او به مدت سه ثانیه دقیقاً در بغل مادرش ماند.
سپس به آرامی خود را رها کرد.
به سمت دروازهٔ پرواز قدم برداشت.
او نه تنها خانه، بلکه کشوری را ترک می‌کرد که قوانینش، فرهنگش و سکوت سنگینش اجازه داده بود یک هیولا وارد اتاقش شود و به او به صورت متوالی و پشت سر هم آسیب بزند.
آن هم آسیب جنسی...
که هیچ دردی جایش را نمی‌توانست بگیرد.
در صف، مردی بی‌دقت به او برخورد کرد.
هایون بی‌اختیار به عقب پرتاب شد، نه به دلیل ضربه، بلکه به دلیل انزجار ناگهانی از تماس فیزیکی.
پوستش زیر پالتو سوزش گرفت.
بر روی صندلی کنار پنجره نشست.
وقتی هواپیما از زمین بلند شد و چراغ‌های سئول مانند خاطرات بد زیر پایش محو شدند، تنها چیزی که احساس کرد، آرامش تاریک و مطلق و یک گریز موفق بود.
او نه هیجانی داشت، نه ترسی. فقط یک خلأ سرد.
یک احساسی که اول و آخرش به تهی ختم میشد.
او هایون بود...
یک روح پاره پاره در قالب یک دختر هفده ساله، با گذشته‌ای مانند جسدی در تابوت قفل شده بود.
و آینده‌ای که به تاریکی آسمان شب پیش رو بود.
هیچ اشکی در کار نبود. زیرا اشک‌ها نیز، مانند لبخند گرمش، سال‌ها پیش خشکیده شده بود و همانند پدر و مادرش او را ترک کرده بود.
---

فلش‌بک_ (دو سال پیش)
«4 جولای سال 2018»

اتاق هایون فضایی زیبا و مینیمال داشت.
البته این تنها سلیقه اش بود.
دیوارهایی به رنگ طوسی روشن، کف زمین پارکت مشکی، و تختخوابی با روتختی ابریشمی به رنگ سفید. تنها نقطهٔ رنگی در اتاق، میز طراحی بزرگ چوبی رنگی بود که در گوشه ایستاده بود.
میز پوشیده از کاغذهای طراحی و مدادهای گرافیتی در سایزهای مختلف بود.
هایون پانزده ساله پشت همان میز شلوغ نشسته بود و مداد B6 در دست، در حال کشیدن پرتره‌ای از سئونگ‌مین برادر ناتنی اما دوست داشتنی اش بود.
طراحی‌اش تقریباً تمام شده بود.
آن خطوط دقیق فک، آن موهای مشکی و براق که همیشه به ظاهرشان رسیدگی می‌کرد.
ساعت 10:16 دقیقه ی شب بود.
پدر و مادرش برای یک سفر کاری یک‌شبه به بوسان رفته بودند. و دختر در خانه تنها بود.
چون برادرش هم با دوستانش قرار داشت و در خانه نبود.
سکوت خانه را تنها صدای خش‌خش مداد روی کاغذ پر می‌کرد.
ناگهان صدای چرخش کلید قفل در اصلی شنیده شد. هایون مداد را پایین گذاشت، گوش تیز کرد.
قدم‌های سنگینی که در راهرو پیچید.
قلبش کمی تندتر زد، اما وقتی صدای سئونگ‌مین را شنید که صدایش میزد، آرام گرفت.
-هایون...کجایی؟؟؟

#فیک
#آرمی
#وانشات
#سناریو
#جیمین
#تهیونگ
#نامجون
#جین
#جیهوپ
#یونگی
#جونگ‌کوک
#رمان
دیدگاه ها (۰)

Rofile of the wolf...1

سومین رمانم White memories

5 minutes to deathPart 1۸اولین جرقه‌ی بحث رو مادرش زدکلافه ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط