خدایا

خدایا
کاش میدانستی برای کشیدن این همه درد
هنوز سنی ندارم....
دیدگاه ها (۸)

ﯾﮏ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺩﻭ ﮐﻮﺯﻩ ﯼ ﺁﺏ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎﺭﺍ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﺮ ﯾﮏ ﺗﯿﺮﮎ ﭼﻮﺑﯽﺑ...

^__^

خودم کشفت کردم.... ^___^

آریایی باش...

خدایا باور کن سنی ندارم 😢💔

بهرام:خدایا…ازت خسته شدم.کاش تو، خدایا، من نبودی.دوباره دارم...

حس می‌کنم دیگه جایی ندارم تو این دنیا...نه برای بودن، نه برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط