عاشقی در مسابقه زیر زمینیp
°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p11
🪽
از زبون ا/ت:۶ غروب بود.از تخت خواب پایین اومدم و به سمت در رفتم که بازش کنم که در از اونور باز شد. -خوب خوابیدی؟ +آره - لوکاس گفت که شام بریم بیرون چون فردا باید برن آمریکا +چه زود -آره،گفت که کار دارن برای همین. +پس...من برم آماده شم. -صبر کن،میشه موهاتو نبندی؟ چون بلنده،باز باشه بهتره +ام..باشه(رسیدن رستوران) &چی میخورین؟لیدی شما بگو -دم رفتی هم این لیدی و ول نمیکنی نه؟ +برای من فرقی نداره،هر چی برای خودتون سفارش میدین منم میخورم &پس ۴ تا نودل،۴ تا پیتزا و آب جو. - من میرم سفارش بدم &ا/ت میگم جونگ کوک دوستته؟ به من چیزی نمیگه +آره...دوست دوران دبیرستان جیون=چرا تو خونش زندگی میکنی؟ +داستانش طولانیه...... -خب من نبودم داشتین چی میگفتین &داشتیم جوک میگفتیم(خنده) &اصلا یه کاری میکنیم،تا سفارشا حاضر میشن بیاین خاطره زمانی که عاشق شدیم و تعریف کنیم...
&من و جیون توی فروشگاه با هم آشنا شدیم،من برای درسم رفته بودم آمریکا،شبش رفتم فروشگاه تا وسیله بخرم که اونجا جیون و دیدم و عاشقش شدم. جیون:آره(لبخند) &خب جونگ کوک تو بگو.اصلا تا حالا عاشق شدی تو پسر؟(خنده) -آره(لبخند) &کجا با هم آشنا شدین؟ - خیلی وقت نیست که دیدمش. &ا/ت تو بگو. از زبون ا/ت:سرم پایین بود و چیزی نمی گفتم.اصلا چی میگفتم؟باید میگفتم آره یا نه؟ باید بهشون میگفتم که چند سال پیش از یه پسر خوشم اومده بود و اون پسر الان روی همین صندلی نشسته؟. سرم و بالا آوردم و گفتم +نه تا حالا عاشق نشدم(جونگ کوک بهم نگاه کرد) &مثل اینکه جَو داره سنگین میشه،سکوت میکنیم تا غذا بیاد.... (بعد از خوردن غذا جلوی در رستوران) &جیون نظرت چیه که این دو تا پیاده بیان؟(خنده شیطانی) جیون:نظری ندارم(جیون و لوکاس سوار ماشین شدن و رفتن) - لوکاس فقط بزار بیام خونه.(در حال قدم زدن تا خونه بودیم که جونگ کوک سکوت رو شکست) -چند روز دیگه میخوای مسابقه بدی؟ +من علاقه ای به بوکس ندارم و حتی زیاد بلد نیستم و همون طور که خودت میدونی میخوام هر چی زودتر خواسته مادرمو بر آورده کنم. +اون...دختری که ازش...خوشت اومده کیه؟ -چطور؟ +هیچی،میخام بهش تبریک بگم(لبخند) -همکلاسیم بوده،همیشه موهای جلوشو سنجاق سر میده و رژ صورتی دوست داره.+اوم..حتما خیلی خوشگله -آره،خیلی خوشگله(لبخند)...
🪽
از زبون ا/ت:۶ غروب بود.از تخت خواب پایین اومدم و به سمت در رفتم که بازش کنم که در از اونور باز شد. -خوب خوابیدی؟ +آره - لوکاس گفت که شام بریم بیرون چون فردا باید برن آمریکا +چه زود -آره،گفت که کار دارن برای همین. +پس...من برم آماده شم. -صبر کن،میشه موهاتو نبندی؟ چون بلنده،باز باشه بهتره +ام..باشه(رسیدن رستوران) &چی میخورین؟لیدی شما بگو -دم رفتی هم این لیدی و ول نمیکنی نه؟ +برای من فرقی نداره،هر چی برای خودتون سفارش میدین منم میخورم &پس ۴ تا نودل،۴ تا پیتزا و آب جو. - من میرم سفارش بدم &ا/ت میگم جونگ کوک دوستته؟ به من چیزی نمیگه +آره...دوست دوران دبیرستان جیون=چرا تو خونش زندگی میکنی؟ +داستانش طولانیه...... -خب من نبودم داشتین چی میگفتین &داشتیم جوک میگفتیم(خنده) &اصلا یه کاری میکنیم،تا سفارشا حاضر میشن بیاین خاطره زمانی که عاشق شدیم و تعریف کنیم...
&من و جیون توی فروشگاه با هم آشنا شدیم،من برای درسم رفته بودم آمریکا،شبش رفتم فروشگاه تا وسیله بخرم که اونجا جیون و دیدم و عاشقش شدم. جیون:آره(لبخند) &خب جونگ کوک تو بگو.اصلا تا حالا عاشق شدی تو پسر؟(خنده) -آره(لبخند) &کجا با هم آشنا شدین؟ - خیلی وقت نیست که دیدمش. &ا/ت تو بگو. از زبون ا/ت:سرم پایین بود و چیزی نمی گفتم.اصلا چی میگفتم؟باید میگفتم آره یا نه؟ باید بهشون میگفتم که چند سال پیش از یه پسر خوشم اومده بود و اون پسر الان روی همین صندلی نشسته؟. سرم و بالا آوردم و گفتم +نه تا حالا عاشق نشدم(جونگ کوک بهم نگاه کرد) &مثل اینکه جَو داره سنگین میشه،سکوت میکنیم تا غذا بیاد.... (بعد از خوردن غذا جلوی در رستوران) &جیون نظرت چیه که این دو تا پیاده بیان؟(خنده شیطانی) جیون:نظری ندارم(جیون و لوکاس سوار ماشین شدن و رفتن) - لوکاس فقط بزار بیام خونه.(در حال قدم زدن تا خونه بودیم که جونگ کوک سکوت رو شکست) -چند روز دیگه میخوای مسابقه بدی؟ +من علاقه ای به بوکس ندارم و حتی زیاد بلد نیستم و همون طور که خودت میدونی میخوام هر چی زودتر خواسته مادرمو بر آورده کنم. +اون...دختری که ازش...خوشت اومده کیه؟ -چطور؟ +هیچی،میخام بهش تبریک بگم(لبخند) -همکلاسیم بوده،همیشه موهای جلوشو سنجاق سر میده و رژ صورتی دوست داره.+اوم..حتما خیلی خوشگله -آره،خیلی خوشگله(لبخند)...
- ۱۱۳
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط