من اومدم با پارت جدید از رومان

من اومدم با پارت جدید از رومان
ببخشید یادم رفت لباس ا.ت موقع دیدن ران رو بزارم و اما الان می زارم

p نمی‌دونم چندم

*******************************************


ران با گفتن این حرفش ای.ت را خیلی خوشحال کرد و بهش احساس آرامش داد
ا.ت : ران ...

ا.ت با صدای لرزان ران را صدا کرد اما ارزش صدای ا.ت از سر ترس نبود بلکه از شادی و خوشحالی بود

ا.ت: من هم همین رو می خوام

ران لبخند زد و دستش که روی میز بود به سمت ا.ت دراز کرد و انگشتان سرد ا.ت رو لمس کرد
ران: پس لازم نیست نگران چیزی باشی .

ران با ملایمت دست ا.ت تو را فشار داد و گفت

ران: الان فقد تو هستی و من و عشقی که بین مون تازه شروع شده

ا.ت سرش رو پایین انداخت اما لبخندش پررنگ تر شد
بعد ران از سر جاش بلند شد و دستش رو به سمت ا.ت دراز کرد

ران: بیا..... میخواهم یه چیز رو نشونت بدم

ا.ت دست ران را گرفت و به همراه ران رفت
ران به همراه ا.ت به اتاق نشیمن رفتن
اتاق نشیمن کتاب خانه و شومینه و یک کاناپه داشت
ران به آرامی ا.ت را کنار خودش نشاند و پتو را به آرامی دور خودشان انداخت ا.ت سرش را روی شانه ی ران گذاشت به آرامی نفس می کشید و عطر تن ران باعث آرامش و هس امنیت ا.ت می شد

ا.ت: آنجا خیلی‌ قشنگه
ران سر ا.ت را نوازش کرد
ران: هر جا که تو باشی قشنگه ولی امشب می خواهم این شب رو برام خاص کنی نظرت چیه به فیلم ببینیم

ا.ت سرش را بلند کرد و به چشمان ران نگاه کرد

ا.ت: فقط....... همینجوری خوبه

ران لبخند زد و ا.ت را در آغوش کشید ( نمی‌دونم چرا فاز شاعر ها رو زدم )

ران : باشه ...... همین جوری خوبه

ا.ت سرش رو روی سینه ی ران گذاشت و به آرامی تپش قلب ران را گوش می کرد

---------------------------------------------------------------
ادامه دارد.......
امیدوارم خوشتون اومده باشه
اگه خوب بود بلایک ♥️
دیدگاه ها (۲)

سلام بچه ها....امروز عصر بعد از بارون این پرنده ی ناز رو پید...

شما چی ؟؟؟

بعضیا می گن چرا ریاضی دوست دارم برای این :))))

جوری که هر دوشون رسما فوبیای ۶گلوله تو قلب گرفتن

۱۴۱ تایی شدیمممممم مرسی از حمایت هاتوننننن ♡♡♡♡وانشات ران ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط