خب ی سناریو تک پارتی در باره این دوتا نوشتم (ری ،ریوجی )
خب ی سناریو تک پارتی در باره این دوتا نوشتم (ری ،ریوجی )
اولین بارمه
عنوان : زیر بارون
دید ری
هوا داشت بارانی میشد لعنتی همینو کم داشتم که با ریوجی قرار داشتم و الان باید خیسِ خیس بشم ... راستش ریوجی اون برام مثل یک نقطه آرامش بود در میان آن همه هیاهو مهمیشه دنبال هیجان بودم همیشه در حال دویدن اما ریوجی او ن خیلی ساکت، قوی، و هیچوقت از کوره در نمیرفت. همین تفاوت منو به سمت اون کشید
وقتی رسیدم او ن اونجا ایستاده بود . طبق همیشه چهرهس هیچ احساسی نداشت
هعیی ریوجی با صدای بلند گفتم و لبخند زدم دیر که نکردم؟
اون سرش رو به سمتم چرخاند
ریوجی :سلام نه تازه رسیدم
صداش آروم بود مثل همیشه
ریوجی : نگران بارون نباش. کافه این دوروبر زیاده
کمی تعجب کردم انتظار نداشتم اینقدر راحت بگه
ری :آهان... خوبه پس. بریم
وارد کافه شدیم. بوی قهوه و شیرینی تازه بود ( منم عاشق شیرنی ) ریوجی یک گوشه نشست و من هم کنارش نشستم
پرسیدم. چ خبرا اونم با لبخند
بازم درگیری توی راه بوده؟
ریوجی : نه امروز آروم بود
نگاهش مستقیم به من بود
ریوجی : تو چطور؟ امروز خیلی انرژی داری
خندیدم خب مگه غیر از اینه؟
او ن فقط سرش رو تکان داد
ولی گوشه ی لبش کمی بالا رفت انگار که از حرفم خوشش آمده بود
دید نویسنده
ری و ریوجی اون روز رو با خوشحالی تمام کردند و ریوجی ری. رو تا نز دیکی خونش رسوند
تمام .
اولین بارمه
عنوان : زیر بارون
دید ری
هوا داشت بارانی میشد لعنتی همینو کم داشتم که با ریوجی قرار داشتم و الان باید خیسِ خیس بشم ... راستش ریوجی اون برام مثل یک نقطه آرامش بود در میان آن همه هیاهو مهمیشه دنبال هیجان بودم همیشه در حال دویدن اما ریوجی او ن خیلی ساکت، قوی، و هیچوقت از کوره در نمیرفت. همین تفاوت منو به سمت اون کشید
وقتی رسیدم او ن اونجا ایستاده بود . طبق همیشه چهرهس هیچ احساسی نداشت
هعیی ریوجی با صدای بلند گفتم و لبخند زدم دیر که نکردم؟
اون سرش رو به سمتم چرخاند
ریوجی :سلام نه تازه رسیدم
صداش آروم بود مثل همیشه
ریوجی : نگران بارون نباش. کافه این دوروبر زیاده
کمی تعجب کردم انتظار نداشتم اینقدر راحت بگه
ری :آهان... خوبه پس. بریم
وارد کافه شدیم. بوی قهوه و شیرینی تازه بود ( منم عاشق شیرنی ) ریوجی یک گوشه نشست و من هم کنارش نشستم
پرسیدم. چ خبرا اونم با لبخند
بازم درگیری توی راه بوده؟
ریوجی : نه امروز آروم بود
نگاهش مستقیم به من بود
ریوجی : تو چطور؟ امروز خیلی انرژی داری
خندیدم خب مگه غیر از اینه؟
او ن فقط سرش رو تکان داد
ولی گوشه ی لبش کمی بالا رفت انگار که از حرفم خوشش آمده بود
دید نویسنده
ری و ریوجی اون روز رو با خوشحالی تمام کردند و ریوجی ری. رو تا نز دیکی خونش رسوند
تمام .
- ۴۸۶
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط