پسر دوره گرد اخرین بسته های شارزرا تحویل فروشنده داد و خ
پسر دوره گرد اخرین بسته های شارزرا تحویل فروشنده داد و خندید اما کسی نفهمید چرا خندهای که با بغض همراه بود
و با خود میگفت ایا یک روز خوب میاد
ولی اون باید میرفت نه این که خودش میخواست نه اینکه خودش راضی به رفتن بود بلکه دنیا مهر دربدری رو پیشونیش زده بود بغضش بخاطر دوری از دوستاش بود یه صندلی و یه کلاغ وگنجشک دلش برا تابلو پنجره تنگ میشد
و با خود میگفت ایا یک روز خوب میاد
ولی اون باید میرفت نه این که خودش میخواست نه اینکه خودش راضی به رفتن بود بلکه دنیا مهر دربدری رو پیشونیش زده بود بغضش بخاطر دوری از دوستاش بود یه صندلی و یه کلاغ وگنجشک دلش برا تابلو پنجره تنگ میشد
- ۵۹۱
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط