بوسه هایت را همانند ِ شرابی داشتم
بوسه هایت را همانند ِ شرابی داشتم
آرزوهای محال و بی حسابی داشتم
چشم هایت، چشمه ای از چشمه ی مهتاب بود.
چشمه ای که پایِ آن هر شب،سرابی داشتم.
خواستم پا پس کشم از عاشقی،اما نشد
بی تو و دنیای ِ تو بد اضطرابی داشتم!!
قسمتم میشد اگر آغوش ِ پُر احساسِ تو،،!!
با تمام ِ پیری ام ،شور ِ شبابی داشتم.
بس تمام ِ عمر خود را در خیالت بوده ام
سینه ی ناکام خود را در نقابی داشتم.
من چرا اینگونه در حال و هوایت مانده ام؟
بی تو آخر من چرا حال ِ خرابی داشتم؟
آه،میدانی چرا با نام و یادت زنده ام؟
چونکه تصویر ِ تو را لای ِ کتابی داشتم!!!!
آرزوهای محال و بی حسابی داشتم
چشم هایت، چشمه ای از چشمه ی مهتاب بود.
چشمه ای که پایِ آن هر شب،سرابی داشتم.
خواستم پا پس کشم از عاشقی،اما نشد
بی تو و دنیای ِ تو بد اضطرابی داشتم!!
قسمتم میشد اگر آغوش ِ پُر احساسِ تو،،!!
با تمام ِ پیری ام ،شور ِ شبابی داشتم.
بس تمام ِ عمر خود را در خیالت بوده ام
سینه ی ناکام خود را در نقابی داشتم.
من چرا اینگونه در حال و هوایت مانده ام؟
بی تو آخر من چرا حال ِ خرابی داشتم؟
آه،میدانی چرا با نام و یادت زنده ام؟
چونکه تصویر ِ تو را لای ِ کتابی داشتم!!!!
- ۶.۱k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط