گل برایم چیده ای قربان آن گل چیدنت

گل برایم چیده ای قربان آن گل چیدنت
بی قرارم کرده گل ها مستم از بوییدنت!

از کنارم رد شدی تسبیح دستم داده اند
واجب عینی است استغفار بعد از دیدنت

یک گلستان روی دامن داری و یک بوستان
جناب سعدی چه خواهد کرد با رقصیدنت؟

با تو گفتم دوستم داری؟ تو خندیدی فقط
داغ "آری" بر دلم ماندست با خندیدنت

گل برایم چیده بودی یک غزل گفتم ولی
در برم خوابیده ای! قربان آن خوابیدنت
دیدگاه ها (۱)

میخندی و نمیدانی دردلم چه غوغایی برپامیکنیاخه ظالم این چه ظل...

بغضم درون یک غزل جا میشد ای کاشبخت سیاه عشق من وا میشد ای کا...

نوش دارویی عزیزمبازبیمارت منمزخم دارم برتنم محتاجدیدارت منمم...

اجازه هست که با تو ز عشق دم بزنم؟و این سکوت فزاینده را به هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط