خواستم شکوه کنم ، به دلم بد آمد ، یادم افتاد کسی هست که خ

خواستم شکوه کنم ، به دلم بد آمد ، یادم افتاد کسی هست که خواهد آمد ، حتم دارم کلماتش همه باران هستند ، حرفهایش به دل انگیزی قرآن هستند ، عطر هر گل چو مسیح از نفسش می بارد ، چه شبی می شود آن شب که علم بر دارد..!
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

P : 30

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط