تا یک جایی تنهایی هایت را درون خودت می‌ریزی،

تا یک جایی تنهایی هایت را درون خودت می‌ریزی،
پشت لبخندهایت پنهان می‌کنی
بغض می‌کنی، سرت را پایین می‌اندازی و بیخودی با انگشتانت ور می‌روی
وقتت را با گوشی و کتاب خواندن و فیلم دیدن پر می‌کنی اما اینها همه تا یک‌جایی می‌توانند مسکنی شوند برای تنهایی‌هایت
یک روز بالاخره تنهایی‌ات سر می‌رود
تو می‌مانی و یک دنیا که دیگر نه با دیدن هیچ فیلمی و نه با خواندن هیچ کتابی نمی‌شود تنهایی هایش را ندید
شاید هیچکس نبیند اما با خنده‌هایت هم اشک می‌ریزی
انگار که یک منفی گذاشته باشند پشت پرانتز تمام اتفاقات زندگی‌ات
انگار که یک چیزی آمده تا نگذارد تو از همیشگی‌های زندگی‌ات لذت ببری
و درست از همینجاست که آدم دیگری می‌شوی
و درست از همینجاست که از خودت دور می‌شوی
و درست از همینجاست که دیگر هیچوقت خودت را دوست نخواهی داشت
تو به مصرف آدمها مبتلا می‌شوی
هربار از تنهایی به دامان کسی می‌گریزی و اسمش را عشق می‌گذاری ...
دیدگاه ها (۱۴)

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

بسم الله الرحمن الرحیم تنهایی بیکرانگی است :تو هر کاری برای ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

👇👇دلنوشته خودم«آب، تنها جایی است که وقتی به آن نگاه می‌کنی، ...

☘️براى "اتفاقِ خوب" زندگى ات منتظر باش؛هر قدر كه لازم است!اص...

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

​گاهی تنهایی، فقط خلوت‌کردن با خودت نیست؛ یک سکوت سنگین و کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط