*راز دل*
*راز دل*
مستانه:
اشک هام دست خودم نبود کیا نگاهی بهم انداخت وگفت: برای چی گریه می کنی چرا انقدر دروغ گفتی اگهکیهان نمی گفت باز ادامه می دادی دروغ هات رو که بابات خارج از کشورزندگی می کنه هان
- کیامعذرت میخوام
کیا: واسه من یه کالا بیشتر نیستی حالا این می گذره دارم برات
در باز شد وبازپرس همراه اون پسره کیهان اومدن تو
کیا:چی شد کیهان
کیهان با اخم نگام کرد وگفت : مادرشو آوردم کاریش نمیشه کرد باید عقدش کنی
کیا نگاهی بهم انداخت معلوم بود چقدر عصبی
کیهان : چی شده کیا نمی خوای که اعدامت کنن می دونم کار اون دختره سمانه است
گریه ام شدت گرفت
بردنمون یه اتاق مامان ویه خانمی ویه آقای اونجا بودن احتمالا پدر مادرکیا بودن زنه داشت گریه می کرد ومرده عصبی بود کیا سرشو انداخته بود پایین حال مامانم که از همه خرابتر بود نگاهش بی روح وچشاش پر اشک بود ولی گریه نمی کرد یه مرده ای اخمو اشاره کرد بنشینیم نشستیم رو دوتا صندلی که کنار هم بود مرده با صدای بلندی گفت: سجادی بگو حاج آقا بیاد
کیا زیر لب گفت: چیکار کردی باهام دختر با چه رویی تو صورت پدر مادرم نگاه کنم
- چرا همه چیزو میندازی گردن من من که انقدر التماست کردم خودت این کارو کردی
- من غلط کردم
- ساکت
با فریاد مرده هر دوساکت شدیم نگاه کیهان بهم با تحقیر بود ونفرت نکنه اینم بلایی سر خواهرم آورده بیچاره ات می کنم سمانه
مردی اومد وبا اخم نشست هی زیر لب چیزی می گفت کیا به زور نفس می کشید
مرداخموه چندتا کاغذ داد بهش خوندشون وسری تکون داد وگفت : روتون میشه تو صورت خانوادتون نگاه کنید
کیا: ما هر کاری کردیم پاش وایسادیم
مرده : از این کارا تو مهمونی های کثیفتون نمی کنن به دختر مردم تجاوز می کنی
کیا بلند شد وگفت: پاش وایسادم می خوام عقدش کنم شما کارتون رو انجام بدین
بابای کیا بلند شد وگفت: اروم باش کیا بزار کارشون انجام بدن بریم .
کیا نشست مرده هم یه کاغذ نوشت وگفت : خانم شکایتی ندارید از این آقا سیغه رو بخونم
- بله
مرده سری تکون دادبعدم سیغه عقد رو خوند وهر دوبله دادیم مهریه امم که مشخص بود هنوزم مادر کیا گریه می کرد از کیا تعهد گرفتن وبعدم آزادش کردن بابای کیا داشت با مرده حرف می زد باید جریمه نقدی می داد من که سر درنمی اوردم یهو صورتم آتیش گرفت برگشتم دیدم مامانه نفرینم کردوگفت: حلالت نمی کنم بعدم رفت پیش اون مرده وبابای کیا نمی دونم چی گفت وامضا کرد ورفت
کیهان : یه وقت نری از مادرت عذرخواهی کنی
نگاهش کردم اخمی کردوگفت : نزدیک بود خواهرتم با خودت ببری جهنم فکر می کنی از این به بعد چی میشه حسرت همه چی رو دلت می مونه
اشک هام دست خودم نبود کیا چیزی نمی گفت این مردک شده بود کاسه ای داغ تر از آش
مستانه:
اشک هام دست خودم نبود کیا نگاهی بهم انداخت وگفت: برای چی گریه می کنی چرا انقدر دروغ گفتی اگهکیهان نمی گفت باز ادامه می دادی دروغ هات رو که بابات خارج از کشورزندگی می کنه هان
- کیامعذرت میخوام
کیا: واسه من یه کالا بیشتر نیستی حالا این می گذره دارم برات
در باز شد وبازپرس همراه اون پسره کیهان اومدن تو
کیا:چی شد کیهان
کیهان با اخم نگام کرد وگفت : مادرشو آوردم کاریش نمیشه کرد باید عقدش کنی
کیا نگاهی بهم انداخت معلوم بود چقدر عصبی
کیهان : چی شده کیا نمی خوای که اعدامت کنن می دونم کار اون دختره سمانه است
گریه ام شدت گرفت
بردنمون یه اتاق مامان ویه خانمی ویه آقای اونجا بودن احتمالا پدر مادرکیا بودن زنه داشت گریه می کرد ومرده عصبی بود کیا سرشو انداخته بود پایین حال مامانم که از همه خرابتر بود نگاهش بی روح وچشاش پر اشک بود ولی گریه نمی کرد یه مرده ای اخمو اشاره کرد بنشینیم نشستیم رو دوتا صندلی که کنار هم بود مرده با صدای بلندی گفت: سجادی بگو حاج آقا بیاد
کیا زیر لب گفت: چیکار کردی باهام دختر با چه رویی تو صورت پدر مادرم نگاه کنم
- چرا همه چیزو میندازی گردن من من که انقدر التماست کردم خودت این کارو کردی
- من غلط کردم
- ساکت
با فریاد مرده هر دوساکت شدیم نگاه کیهان بهم با تحقیر بود ونفرت نکنه اینم بلایی سر خواهرم آورده بیچاره ات می کنم سمانه
مردی اومد وبا اخم نشست هی زیر لب چیزی می گفت کیا به زور نفس می کشید
مرداخموه چندتا کاغذ داد بهش خوندشون وسری تکون داد وگفت : روتون میشه تو صورت خانوادتون نگاه کنید
کیا: ما هر کاری کردیم پاش وایسادیم
مرده : از این کارا تو مهمونی های کثیفتون نمی کنن به دختر مردم تجاوز می کنی
کیا بلند شد وگفت: پاش وایسادم می خوام عقدش کنم شما کارتون رو انجام بدین
بابای کیا بلند شد وگفت: اروم باش کیا بزار کارشون انجام بدن بریم .
کیا نشست مرده هم یه کاغذ نوشت وگفت : خانم شکایتی ندارید از این آقا سیغه رو بخونم
- بله
مرده سری تکون دادبعدم سیغه عقد رو خوند وهر دوبله دادیم مهریه امم که مشخص بود هنوزم مادر کیا گریه می کرد از کیا تعهد گرفتن وبعدم آزادش کردن بابای کیا داشت با مرده حرف می زد باید جریمه نقدی می داد من که سر درنمی اوردم یهو صورتم آتیش گرفت برگشتم دیدم مامانه نفرینم کردوگفت: حلالت نمی کنم بعدم رفت پیش اون مرده وبابای کیا نمی دونم چی گفت وامضا کرد ورفت
کیهان : یه وقت نری از مادرت عذرخواهی کنی
نگاهش کردم اخمی کردوگفت : نزدیک بود خواهرتم با خودت ببری جهنم فکر می کنی از این به بعد چی میشه حسرت همه چی رو دلت می مونه
اشک هام دست خودم نبود کیا چیزی نمی گفت این مردک شده بود کاسه ای داغ تر از آش
- ۷.۰k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط