از اتاق اومد بیرون زود رفت وسایلشو برداشت و با شوق فراوان

از اتاق اومد بیرون زود رفت وسایلشو برداشت و با شوق فراوان از اینکه فقط داره اتاقشو عوض می‌کنه و اخراج نشده تو راه یه چند باری خورد زمین
رسید به کنار اتاق در زد و وارد شد

آنیا:عهههههههههههههههههه
دامیان:یاااااااااااا خداااااااااااااا
آنیا:سنسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دامیان دستاشو گذاشت رو گوشاش و گفت

دامیان: چیه چرا داد می‌زنی

آنیا: مامان من نمی‌خوام بمیرم حق حق

دامیان :خو مگه قتل گاهه

آنیا : صد رحمت به قتل گاه اینجا صدم ثانیه زنده نمی‌مونم

دامیان : الان میریم پیش سنسی تاقمونو عوض می‌کنیم

بد افتادن به سمت دفتر سنسی جلو در نگهبان بود گفتن می‌خوایم سنسی رو ببینیم و نگهبانان در جوابشون گفتن مگه طویلس هر وقت بخواین بیاین تو سنسی هم کار و زندگی داره برید تو اتاقتون وگرنه تنبیه میشین

دامیان رو به آنیا کرد تا یه چیزی بگه که آنیا مثل کسی که تله پات می‌کنه فرار کرد بعد با داد گفت
آنیا: من بیرون می‌خواااااااااابم

دامیان هم رفت تا اونو بیاره که
دیدگاه ها (۹)

سلام خیلی وقته رفتم می‌دونم ولی در عوض تا جای امکان قراره ۲۷...

آخدا دامیانم طاقت نیاورد😚😚😘

موهای صورتیت *پارت ۲۸*

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط