پارت سیزدهم
پارت سیزدهم
کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد
ات. عالیه فکر نمی کردم انقدر خوشگل بشی
کوک. پس از نظر تو من خوشگلم
ات. تو که نه لباسه خوشگله
کوک. من که باور کردم
ات. من میرم لباس هامو می پوشم تو هم نظر بده........
یک ساعت گذشته و من هر لباسی می پوشم آقا گیر میده این خوب نیست این خیلی بازه این خیلی کوتاه این خیلی ساده است این خیلی شلوغه این خیلی پوف داره هو از این حرفها
ات. وای خسته شدم دیگه یکی رو انتخاب کن همه لباس های مغازه رو پوشیدم
فروشنده. آقا اگه از این لباس ها خوشتون نمی یاد ما چند تا کار داریم که خیلی خاصه ولی قیمت بالایی داره
کوک. مشکلی نیست برام بیاریدش
وقتی که اون مرتیکه اون لباس ها رو آورد برای هزارمین بار قدرت پول رو فهمیدم چون اون لباس ها بهترین بازار بودن که من از بینشون یکی رو انتخاب کردم و ات اون رو پوشید جوری اون لباس بهش می اومد که شبیه فرشته ها شده بود که مثل ستاره می درخشید و بلاخره یه لباس رو قبول کردم
ات. داشتم لباسو در می آوردم که زیپش گیر کرد داشتم باهاش ور میرفتم که یکی زیپ رو برام باز کرد برگشتم سمتش که دیدم جونگکوک
ات. تو اینجا چیکار میکنی برو ممکن یکی ببینه
که لباسمو کشید پایین و منو به دیوار چسپوند
کوک. عاشق بدنتم
همونجوری که داشتم گردنشو مارک می کردم گفتم می دونستی تو هر کدوم یک از لباس ها یک جور دیگه زیبا بودی
ات. پس چرا یکی رو انتخاب نکردی
کوک. همون جوری که داشتم با بدن ات ور می رفتم
کوک.چون تو نباید مثل بقیه عروس ها باشی همسر من باید خواص باشه
ات. حرفی نمی زدم و می ذاشتم تا به بدنم دست بزنه که یهو منو بوسید اولش تعجب کردم ولی شروع کردم به همکاری که هیجانشو بالا بردم طوری که لبم رو می مکید داشت منو دیونه می کرد
کوک. آه ات دیگه نمی تونم تحمل کنم از آن فاصله گرفتم و به بدنش خیره شدم که گفتم سریع لباستو بپوش بریم دیگه طاقت ندارم
ات. دیدم که وضعیت هارد شده سریع لباسمو پوشیدم و همراهش سوار ماشین شدم که به یکی از بادیگارد ها کارت رو داد و گفت لباس هارو حساب کنه و به عمارت بیاره و خودش گاز داد به سمت خونه تو راه دلم می خواست گرم بریزم پس بخاطر همین دستمو بردم رو دیکش و از رو شلوار فشارش می دارم و بهش دست میزدم که شلوارشو باز کردم تا خواستم که دستمو ببرم توش گفت کوک. اگه فقط دستت بهش بگو خوره شب سختی رو خواهی داشت
ات. که دستمو برون کشیدم ترافیک بود و تو راه جونگکوک هی بی قراری میکرد و نمی تونست خودشو کنترل کنه که به ران لخت من دست میزد و مالش می داد که این داشت منو دیونه میکرد ساعت ۱۰ بود که رسیدیم عمارت جونگکوک دست منو گرفت به به سمت اتاق کشوند رفتم تو اتاق و درو قفل کرد منو رو تخت حل داد
اسمات
( اگه جنبه نداری نخون)
منو به صورت ولع بوسید و گفت
کوک. بیبی گرل خوبی باش اونوقت ددی بهت سخت نمی گیره
ات. اممممم
و لباسمو درآورد که سو تینمو تو تنم جر داد و شروع کرد به مارک کردنشون جوری مک میزد ک ه حس کردم نیپل هام دارن از جا کنده میشن
ات. اه اه آم ام که بلاخره دست از سینه هام برداشت لباساشو درآورد همین طور شلوار و باکسرشو که با دیدن سایزش لبمو گاز گرفتم
کوک. نگران نباش قرار همشو تو خودت جا بدی که شلوارمو از پام درآورد و شورتم هم از اونجایی که صبر نداشت پاره کرد که کمی خجالت کشیدم و پاهامو بستم که گفت
کوک. خجالت نکش تو از الان مال منی
و دوباره منو بوسید که اولین انگوشنشو واردم کرد.ات .
اه درد داره
و دومین انگوشنشو
ات. اییییبی جونگکوک دیگه نمی تونم بکشش بیرون
وقتی سومین رو وارد کرد جیغم رفت هوا که دهنمو با دستاش گرفت که به وقت صدام کل عمارت رو نگیره
ات .
آه آه ای ای آیی
کوک. بیبی الان عادت می کنی بعد از چند بار ضربه زدن دردش کم شد و به جاش لذت به سوراقم اومد که کوک انگوشنشو بیرون کشیده و دیکشو رو پوسی ام تنظیم کرد بعد یهو کل هجمشو واردم کرد که بعد جور درد داشت خاستم جیغ بزنم که لبشو کوبوند رو لبم و صدام تو دهنش خفه شد و گذاشت که یه کم بهش عادت کنم و بعد شروع کرد به ضربه زدن آروم این کار رو انجام می داد و من هم ناله می کردم
ات . اه اه اه یه یه ام
که سرعتش رو زیاد کرد داشت محکم توم می کوبیدباهامو داد بالا و به صورت رک باری توم کوبید صدای ناله های من و ناله های مردونه اون نفس نفس زدناش صدای برخورد مون تو اتاق پیچیده بود که بعد از چند مین هر دو کام کردیم و جونگکوک اومد کنار من دراز کشیدساعت دوازده شب بود از شدت خستگی تو بغل جونگکوک خوابم برد اونم سرم رو نوازش می کرد که اونم کم کم خوابید
( چون این اپلیکیشن اسلامی هست خیلی بدون جزئیات اسمات نوشتم اگه خوشت نمیاد نخون )
کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد
ات. عالیه فکر نمی کردم انقدر خوشگل بشی
کوک. پس از نظر تو من خوشگلم
ات. تو که نه لباسه خوشگله
کوک. من که باور کردم
ات. من میرم لباس هامو می پوشم تو هم نظر بده........
یک ساعت گذشته و من هر لباسی می پوشم آقا گیر میده این خوب نیست این خیلی بازه این خیلی کوتاه این خیلی ساده است این خیلی شلوغه این خیلی پوف داره هو از این حرفها
ات. وای خسته شدم دیگه یکی رو انتخاب کن همه لباس های مغازه رو پوشیدم
فروشنده. آقا اگه از این لباس ها خوشتون نمی یاد ما چند تا کار داریم که خیلی خاصه ولی قیمت بالایی داره
کوک. مشکلی نیست برام بیاریدش
وقتی که اون مرتیکه اون لباس ها رو آورد برای هزارمین بار قدرت پول رو فهمیدم چون اون لباس ها بهترین بازار بودن که من از بینشون یکی رو انتخاب کردم و ات اون رو پوشید جوری اون لباس بهش می اومد که شبیه فرشته ها شده بود که مثل ستاره می درخشید و بلاخره یه لباس رو قبول کردم
ات. داشتم لباسو در می آوردم که زیپش گیر کرد داشتم باهاش ور میرفتم که یکی زیپ رو برام باز کرد برگشتم سمتش که دیدم جونگکوک
ات. تو اینجا چیکار میکنی برو ممکن یکی ببینه
که لباسمو کشید پایین و منو به دیوار چسپوند
کوک. عاشق بدنتم
همونجوری که داشتم گردنشو مارک می کردم گفتم می دونستی تو هر کدوم یک از لباس ها یک جور دیگه زیبا بودی
ات. پس چرا یکی رو انتخاب نکردی
کوک. همون جوری که داشتم با بدن ات ور می رفتم
کوک.چون تو نباید مثل بقیه عروس ها باشی همسر من باید خواص باشه
ات. حرفی نمی زدم و می ذاشتم تا به بدنم دست بزنه که یهو منو بوسید اولش تعجب کردم ولی شروع کردم به همکاری که هیجانشو بالا بردم طوری که لبم رو می مکید داشت منو دیونه می کرد
کوک. آه ات دیگه نمی تونم تحمل کنم از آن فاصله گرفتم و به بدنش خیره شدم که گفتم سریع لباستو بپوش بریم دیگه طاقت ندارم
ات. دیدم که وضعیت هارد شده سریع لباسمو پوشیدم و همراهش سوار ماشین شدم که به یکی از بادیگارد ها کارت رو داد و گفت لباس هارو حساب کنه و به عمارت بیاره و خودش گاز داد به سمت خونه تو راه دلم می خواست گرم بریزم پس بخاطر همین دستمو بردم رو دیکش و از رو شلوار فشارش می دارم و بهش دست میزدم که شلوارشو باز کردم تا خواستم که دستمو ببرم توش گفت کوک. اگه فقط دستت بهش بگو خوره شب سختی رو خواهی داشت
ات. که دستمو برون کشیدم ترافیک بود و تو راه جونگکوک هی بی قراری میکرد و نمی تونست خودشو کنترل کنه که به ران لخت من دست میزد و مالش می داد که این داشت منو دیونه میکرد ساعت ۱۰ بود که رسیدیم عمارت جونگکوک دست منو گرفت به به سمت اتاق کشوند رفتم تو اتاق و درو قفل کرد منو رو تخت حل داد
اسمات
( اگه جنبه نداری نخون)
منو به صورت ولع بوسید و گفت
کوک. بیبی گرل خوبی باش اونوقت ددی بهت سخت نمی گیره
ات. اممممم
و لباسمو درآورد که سو تینمو تو تنم جر داد و شروع کرد به مارک کردنشون جوری مک میزد ک ه حس کردم نیپل هام دارن از جا کنده میشن
ات. اه اه آم ام که بلاخره دست از سینه هام برداشت لباساشو درآورد همین طور شلوار و باکسرشو که با دیدن سایزش لبمو گاز گرفتم
کوک. نگران نباش قرار همشو تو خودت جا بدی که شلوارمو از پام درآورد و شورتم هم از اونجایی که صبر نداشت پاره کرد که کمی خجالت کشیدم و پاهامو بستم که گفت
کوک. خجالت نکش تو از الان مال منی
و دوباره منو بوسید که اولین انگوشنشو واردم کرد.ات .
اه درد داره
و دومین انگوشنشو
ات. اییییبی جونگکوک دیگه نمی تونم بکشش بیرون
وقتی سومین رو وارد کرد جیغم رفت هوا که دهنمو با دستاش گرفت که به وقت صدام کل عمارت رو نگیره
ات .
آه آه ای ای آیی
کوک. بیبی الان عادت می کنی بعد از چند بار ضربه زدن دردش کم شد و به جاش لذت به سوراقم اومد که کوک انگوشنشو بیرون کشیده و دیکشو رو پوسی ام تنظیم کرد بعد یهو کل هجمشو واردم کرد که بعد جور درد داشت خاستم جیغ بزنم که لبشو کوبوند رو لبم و صدام تو دهنش خفه شد و گذاشت که یه کم بهش عادت کنم و بعد شروع کرد به ضربه زدن آروم این کار رو انجام می داد و من هم ناله می کردم
ات . اه اه اه یه یه ام
که سرعتش رو زیاد کرد داشت محکم توم می کوبیدباهامو داد بالا و به صورت رک باری توم کوبید صدای ناله های من و ناله های مردونه اون نفس نفس زدناش صدای برخورد مون تو اتاق پیچیده بود که بعد از چند مین هر دو کام کردیم و جونگکوک اومد کنار من دراز کشیدساعت دوازده شب بود از شدت خستگی تو بغل جونگکوک خوابم برد اونم سرم رو نوازش می کرد که اونم کم کم خوابید
( چون این اپلیکیشن اسلامی هست خیلی بدون جزئیات اسمات نوشتم اگه خوشت نمیاد نخون )
- ۱۸۰
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط