Part

Part 4
دو ساعت بعد
اجوما : ا،ت برو برای ارباب قهوه ببر
تو ذنش دوست داشتم ارباب و ببینم ولی ازش میترسیدم مجبور شدم قبول کنم که براش قهوه ببرم
قهوه رو برداشتم و رفتم سمت اتاقش در زدم و وارد شدم از اول تا آخر سرم پایین بود و حتی قیافه ارباب هم ندیدیم
کوک ویو
یه دختر وارد اتاقم شد تا برام قهوه بیاره از اول تا آخر سرش پایین بود عجیب بود برام یعنی خجالتیه
به اجوما گفتم همه خدمتکار هارو به صف کنه تا بی نشون یه خوشگلش رو انتخاب کنم
ا،ت ویو
داشتیم با نونا ظرف هارو می‌شستیم که اجوما اومد
اجوما : همه بیاید تو سالن اصلی ارباب میخواد بینتون به همسر انتخاب کنه بعد رفت
بعد از گفتن این حرف انگار یه سطل آب یخ روم خالی کردن

یونا: ا،ت چرا ترسیدی نگران نباش به غیر از ما 30 تا خدمتکار دیگه اینجا هستن مطمئنم مارو انتخاب نمیکنه
که یهو هانول داد زد
هانول : وای به حالتون ارباب مال ننه نزدیکش نمی‌شید وگرنه همتونو میکشم
بعدش رفتیم تو سالن و صف شدیم که یهو
خماریی..... 🙃😚
شرط: 5 تا لایک 5 تا کامنت
دیدگاه ها (۹)

شبتون بخیر کیوتام🎀😚🙃فیک درخواستی داشتین بگین بایی

سلام کیوتام خوبین🎀میدونم شرط ها نرسیدن😕ولی بازم براتون میزار...

Part 3 جونگ کوک ویوداخل اتاق کارم بودم که مامانم اومد تو اتا...

Part 2 چشمام داشت باز میشد که دیدیم تو یه اتاق تاریک هستیم ی...

Part 5کوک ویو رفتم پایین دیدیم همه خدمتکار ها به صف وایستادن...

ادامه ی سناریو درخواستی BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط