پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد.
پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد.
داغ دیـد از من و تبخـیر شـد و حـرف نـزد.
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب
شب بـه شب آمـدنـم دیـر شد و حـرف نزد.
غصـه میخـورد کـه مـن حـال خـرابـی دارم.
از همین غصـه ی من سیـر شـد و حرف نزد
وای از آن لحظه کـه حرفـم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
صورت پر شده از چین و چروکش یعنی
مادرم خستـه شـد و پیـر شـد و حرف نزد.
داغ دیـد از من و تبخـیر شـد و حـرف نـزد.
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب
شب بـه شب آمـدنـم دیـر شد و حـرف نزد.
غصـه میخـورد کـه مـن حـال خـرابـی دارم.
از همین غصـه ی من سیـر شـد و حرف نزد
وای از آن لحظه کـه حرفـم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
صورت پر شده از چین و چروکش یعنی
مادرم خستـه شـد و پیـر شـد و حرف نزد.
- ۱.۵k
- ۰۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط