امشب از بخت خوشم شانه ز سر می افتد
چون که در آینه ام عکس قمر می افتد

چرخه ی عشق علی چرخ زد و فهمیدیم
قرعه ی ام بنین است،پسر می افتد

این پسر کیست که دل می برد از اهل ولا
با خم ابرویش از خصم  جگر می افتد

ذکر تکبیر علی و حسنین است بلند
به قد و قامت او تا که نظر می افتد

مدعی دور شو این معرکه جای پشه نیست
چون ز سیمرغ در این معرکه پر می افتد

آتش خشم اباالفضل بسی سوزان است
هر که با شعله در افتد به سقر می افتد

دست عباس بود پرچم زینب، داعش
علم از دست علمدار مگر می افتد

دیدگاه ها (۴)

قصه ی اصحاب کهف یک شوخیست..اینجا یک روز که بخوابی همه تورا ا...

عیدتان مبارکیا قمربنی هاشم اقاجونمیلاد تو به خواهرت زینب تبر...

سلااام صبح بخیرروزگارتان زلال امروزتان گلباران وفردایتان قشن...

الهی!ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد ای اول بی هدایت و ای آخ...

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط