مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

به او رسیدم و گویی

به او رسیدم و گویی
نور هر لحظه گرمی و آرامشی
در فضا پخش می‌کرد،
آرامشی که فقط حضور او می‌توانست آن را کامل کند..
دیدگاه ها (۰)

همین تو را بس که من دیگر آن طور که تو را میدیدم نمیبینم .

وای بر من، تو همانی که امیدم بودی؟

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ حالا منه بی‌چاره چیکار کنم؟

زندگی، بازی‌ای است که قوانینش را خودمان می‌نویسیم، اما در نه...

در نهایت باید در لحظه زندگی کرد. اگر در گذشته غرق شوی،آینده ...

زردی من از تو، سرخی تو از من.خداوندا، از تو می خواهم نور و گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط