.........

.........
بهار عمرم در گذر بود
امد با طراوتی وصف ناپذیر
زلف پریشانم را شکوفه باران کرد
دست محبت بر دیده ی ترم کشید
روزهای عاشقی را برایم دوره کرد
تا خواستم معشوق بودن را بیاموزم
رهایم کردو رفت ب دیار دلدادگان
میگفت باید تنهایی را نیز دوره کرد
چرا ک همه ی ما در میان جمع نیز تنهاییم
.........
دیدگاه ها (۲)

...........برای بوسیدنت راه خیال را در پیش گرفته امهر گاه نب...

...........چله نشینه عزایت بودم الاهه ی عشق ب نامم خواندسر ب...

........... شب ک میشود خاطره باران میشود اسمان دلمدانه دانه ...

..........عاشقم بودی اما برای اینکه از سر خود بازت کنم دست ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط