این شب ها چقدر قدم زدن ، می چسبد !

این شب ها چقدر قدم زدن ، می چسبد !
نور ملایمِ چراغ هایِ خیابان ،
صدایِ های و هویِ شلوغِ عابران شهر ،
و تماشایِ این آسمانِ سُربی و بی نقاب ؛
همه اش زیباست ...
ولی چه فایده ؟!
تو نیستی ...
و چقدر جایِ تو میانِ پرسه هایِ شبانه ام خالیست ...
مرا دریاب ،
من بی تو تنهاترین شبگردِ این حوالی ام
دیدگاه ها (۶)

کاش همه معنی راز زندگی را میدانستیم راز زندگی درک کردن می‌خو...

نمی دانم چشم هایش بامن چه می گویند ؟فقط می دانم، وقتی نگاهم ...

برای تــــودر اوجِ این عاشقانه"خاص" نیستم...ولیهمین منِ "معم...

ماه و شبحپارت پنجم | رقص زیر نقابصبح روز بعد...سلین هنوز مشغ...

☆ازدواج اجباری☆P♡34_____*چراغ‌های سالن کم‌کم خاموش می‌شن؛ فق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط