《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 35 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


ویوا : جونگکوک چیکار میکنی منو بزار پایین
جونگکوک پوزخندی زد با نگاه و لحنی شیطنت آمیزی گفت
جونگکوک : هشش قرار یه تجربه جدید داشته باشی
این رو گفت و به سمته حموم قدم برداشت دختر نمی‌فهمید نگاه رفتارش‌ رو درک نمی‌کرد با تک تک رفتار ها و نگاه هاش اون رو به دنیای ناشناخته اش از احساس میبرد ... وارد حموم شدن و طبق معمول جونگکوک به هیچ کدوم از اعتراض های دختر گوش نداد....و لحظه بعد توی وانی پر از آب هردو برهنه‌ توی بغل هم بودن احساس عجیبی داشت که اینطور برهنه روی پاهاش نشسته و شرس رو به شونه اش تکیه داده و اون هر از گاهی روی تک تک کبودی های گردنش رو ریز میبوسید‌
دختر گیج شده بود نمیتونست این رفتار های ضد نقیضیش رو تحمل کنه
[ چرا باهام مثل زیر خوابش رفتار میکنه و حالا هم اینجوری با احساس تو چی ازم میخواهی جئون جونگکوک ] حرفی بود که توی ذهنش تکرار میشد با یادآوری رفتار دیشب اش بغضی که این همه سعی می‌کرد پنهانش کنه ترکید و اروم بی صدا اشکی از گوشه چشمش چکید با صدای لرزونی گفت..... ویوا : چرا این کار باهام میکنی...یعنی انقدر ازم بدت میاد
کمی فکر کرد تا متوجه سوالی که همسرش پرسیده بشه با فهمیدن منظورش اخم کرد و چونه همسرش رو گرفت و صورتش رو به سمته خودش چرخوند نگاهش‌ رو با چشم های بارونیش دوخت و در نزدیک ترین حد صورت مکث کرد مکث کرد و با صدای بم مردانه که اخم روی پیشونیش رو غلیظ تر میکرد گفت
جونگکوک : من هیچ وقت ازت منتفر نبودم نیستم چرا وقتی سعی می‌کنم باهات متفاوت رفتار کنم عصبیم میکنی
مکث کرد و حلقه دستش روی شکم محکم تر شد کرد و بدن برهنه اش رو به خودش چسپوند و عمیق توی چشماش خیره شد حالا معنی رفتار هاش رو متوجه شد اون هم میخواست به این زندگی فرست بده اون میخواست به ته مونده این زندگی مشترک چنگ بزنه دختر هنوز به چشمای مشکی نافذ خیره بود اما نگاه جونگکوک لغزیدن و روی لب‌هاش فقل شد چیزی که طعمش به تازگی براش شیرینی تر از هر چیزی بود
دستش رو پشت گردن دختر بزرگ و اول پلک های اشکینش رو بوسید
و درحالی که لباش روی گونه خیسش میکشید زمزمه کرد
جونگکوک : اشک نریز دیگه نمیخوام هیچ وقت چشماتو خیس ببینم
و بعد نزدیک لباش مکث کرد و نیم نگاهی به چشمای متعجبش کرد و بعد به آرومی لباش رو روی لب‌ها دختر‌ لغزید ...لب هاش رو از گونه تا لبش کشید و با آرومی روی لباش قرار گرفت ... هنوز به این حرکت جونگکوک عادت نکرده بود فکر هم نمی‌کرد که بتونه اول فشار کوچیکی بین لب هاش بود اما جونگکوک‌‌ اونا کاملآ برای خودش میخواست
دیدگاه ها (۷)

ادامه پارت 35 لمس هاش بوسه هاش اما بازم هم کوچک ترین حرکتی ا...

مي توان ستارگان را انكار كني.مي توان حركت خورشيد را انكار كن...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 34 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩اسل...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 33 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩پار...

Dₐᵣₖ ₗᵢfₑ𝐏𝐚𝐫𝐭 ⑥ازهم جدا شدن‌.ا/ت از خجالت گونه هاش گل انداخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط