( استاد جذاب من )

( استاد جذاب من )
part 10


وارده کلاس شد مثله همیشه با لبخندی زیبا و شیرین سمته میز و صندلی اش رفت و نشست همه بچه ها مشغول حرف زدن بودن گایانگ با چند تا پسرا کمی دور از اونا وایستاده بود نیونگ با دخترای دیگه ایستاده بود همینکه هیونا اومد ات سریع دستش رو گرفت و کشوند کنارش رویه صندلی
ات : بگو ببینم چرا اون روز لباسم رو تو نیاوردی دادی دسته نیونگ
هیونا : من دیرم شده بود راستی اون لباسی که پوشیده بودی
ات کمی از موهاشو پشته گوشش داد و با لبخند گفت
ات : ماله استاد پارک بود
هیونا : چیییییی باروم نمیشه چطور ... حالا اینو ول کن لباسو آوردی
ات با کف دستش زد به پیشونیش و گفت
ات : نه
هیونا : چرا نیاوردی امروزم زنگ اول ادبیات داریم
ات : چی من نمیدونستم هیچی نخوندم وایییی چیکار کنم
با باز شدن در همه سریع سمته صندلی هاشون رفتن و بلافاصله نشستن اون کلاس یه ثانیه پیشش الان در سکوت فروع رفته بود استاد پارک با استایل شلوار مشکی و خودی سفید دکمه دار جذابیتش ده برار شده بود سمته تخته قدم برداشت و روبه شاگرد ها کرد
جیمین : حاضرید بریم سره سوال ها
همه تایید کردن بجز ات با ترس به استادش نگاه میکرد
یکی یکی بلند میشدن و جواب می‌دادند ات زیر میز رفت تا اینکه از دید استاد پارک دور بمونه و درمورد لباس ازش چیزی نپرسه اما لحظه ای نگذشت که اسمش رو صدا زد
جیمین : خانم گانگ زیر میز چیکار می‌کنی بیا بیرون
ات خیلی آروم از زیر میز بیرون اومد و ایستاد
استاد پارک جذاب آستین هایش را زد بالا و با ماژیک تو دستش روبه ات کرده
جیمین : خوب خانم گانگ برای چی زیر میز مخفی شده بودی
ات : خوب چیزه راستش .... خودکارم افتاده بود روی زمین
جیمین : بگذریم ... بگو میشنویم سوال های دیروز
دختره که سکوت کرده بود و هیچی نمی گفت از این همه میدونستن که چیزی بلد نیست دم به دقیقه انگار بغضش می‌گرفت با صدای جیمین نگاهش رو بهش دوخت
جیمین : بلد نیستی خانم گانگ
ات که کم مونده بود بزنه زیره گریه همه داشتن نگاهش میکردن نیونگ با همون صدای مزخرفش لب زد
نیونگ : استاد پارک نمی‌خواهید جریمش کنید بلد نیست
جیمین چشم دوخته بود به اون دختر از نظرش خیلی معصوم و بود از چشم هایش می‌تونست بخونه که بار های سنگینی رویه دوشش هست به دختر ۱۸ سال این همه سخنی ها رو می‌تونست تحمل کن با صدای گایانگ همه نگاهشون طرفه گایانگ جلب شد ..
دیدگاه ها (۲۸)

شخصیت های فیک

شخصیت های فرعی فیک

(استاد جذاب من)part 9با سرو صداهای بچه های تو کوچه شون چشم ه...

(استاد جذاب من)part 8مثله همیشه تویه فروشگاه پشته صندوق مشغو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕صبح روز بعدمانیا زودتر از همیشه بیدار شد...

پارت ۲۴ 🖤استاد به سمت میز رفت و یک پوشه بیرون آورد.— «قبل از...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐روز رفتن مانیا بالاخره رسید.چمدونش کنار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط