لبخند زدی بهار بی تاب شکفت
لبخند زدی بهار بی تاب شکفت
یک پنجره روبروی مهتاب شکفت
آن لحظه که چشمه از نگاهت جوشید
احساس فرو خفته مرداب شکفت..
ک گوشه نشسته ام پر از تشویشم
نقاشیه چشمان تو هم در پیشم
زیبا تر از انی که تصور بکنم
من جز تو به هیچکس نمی اندیشم.
یک پنجره روبروی مهتاب شکفت
آن لحظه که چشمه از نگاهت جوشید
احساس فرو خفته مرداب شکفت..
ک گوشه نشسته ام پر از تشویشم
نقاشیه چشمان تو هم در پیشم
زیبا تر از انی که تصور بکنم
من جز تو به هیچکس نمی اندیشم.
- ۴۲۰
- ۲۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط