Forced love

پارت ۴

راوی: موقع شام🎀

پدربزرگ: خب بچه‌ها... امشب دعوتتون کردم چون یه موضوع مهم دارم.(راوی : واقعا🫩)
پدربزرگ:می‌خوام جونگ‌کوک و جونگ‌می برای حفظ رسم خانوادگی با هم ازدواج کنن.
جونگ‌می:چییی؟! (راوی: مگه نشنیدی🫪)
جونگ‌کوک: ...
پدر جونگ‌می:جونگ‌می، آروم باش.
جونگ‌می: آروم باشم؟! شما برای من شوهر انتخاب کردین! (راوی: از خداتم باشه🫤)
مادر جونگ‌می: عزیزم، اول حرف پدربزرگت و گوش بده
جونگ‌می:من اصلاً نمی‌خوام بشنوم!
جونگ‌کوک:داد نزن.
جونگ‌می: تو یکی دهنتو و ببند (راوی: درست حرف بزن🤨)
جونگ‌کوک: منم عاشق چشم و ابرو تو نیستم بیا بگیرمت ؛اجباریه ؛ میفهمی !
جونگ‌می: پس مخالفت کن!
جونگ‌کوک: دارم میکنم کوری!
جونگ‌می: پس چرا این‌قدر خونسردی؟!
جونگ‌کوک: چون داد زدن چیزی رو حل نمی‌کنه.
جونگ‌می: من هرچقدر دلم بخواد داد می‌زنم!(راوی: خدا شفات بده🫪🎀)
پدربزرگ: کافیه دیگه!
جونگ‌می: من با این ازدواج مخالفم!
جونگ‌کوک: منم.
جونگ‌می:خوبه! حداقل سر یه چیز با هم موافقیم.( راوی: فعک نکنم🙄)
جونگ‌کوک: بالاخره.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

پارت ۶ 🖤با شنیدن حرف جونگ‌کوک، قلبم ریخت.— «چی گفتی؟ جیمین د...

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

White Lotus | Part 29صبح روز بعد...سئول با یک خبر جدید بیدار...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط