می‌شناسم با دلت گل‌واژه‌های عشق را

می‌شناسم با دلت گل‌واژه‌های عشق را
سوز جان‌سوزی که می‌بارد ز ساز لحظه‌ها

می‌نشینم در کنار سبزه‌زارِ دفترم
می‌کشم طرحی شبیه عشق تو، بی‌انتها

قطره‌قطره درد و آه و گریه ‌می‌بارم ولی
می‌زنم لبخند و می‌رقصم در آغوش صبا

می‌سپارم رقص موهای بلندم را به باد
دست‌افشان، پای‌کوبان، عاشق و بی‌ادعا

بر تنِ بالابلندت شعله می‌بارم شبی
آتشی در سبزه‌زار دفترم تا شد رها_

_با نگاهت باز می‌سازم غزل‌هایی سپید؛
شاعری دردی‌ست مالامال از عشق و دعا سلام صبح بخیر
دیدگاه ها (۳)

❤❤❤❤❤

ورزش صبحگاهی

در آستانه فرا رسیدن نوروز باستان یادمان باشد بهار ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ...

خداوندا. میوه ها وآجیل هایم را به تو می سپارم .آن هارا از گز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط