می‌شناسم با دلت گل‌واژه‌های عشق را

می‌شناسم با دلت گل‌واژه‌های عشق را
سوز جان‌سوزی که می‌بارد ز ساز لحظه‌ها

می‌نشینم در کنار سبزه‌زارِ دفترم
می‌کشم طرحی شبیه عشق تو، بی‌انتها

قطره‌قطره درد و آه و گریه ‌می‌بارم ولی
می‌زنم لبخند و می‌رقصم در آغوش صبا

می‌سپارم رقص موهای بلندم را به باد
دست‌افشان، پای‌کوبان، عاشق و بی‌ادعا

بر تنِ بالابلندت شعله می‌بارم شبی
آتشی در سبزه‌زار دفترم تا شد رها_

_با نگاهت باز می‌سازم غزل‌هایی سپید؛
شاعری دردی‌ست مالامال از عشق و دعا سلام صبح بخیر
دیدگاه ها (۳)

بهار غم انگیز بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد  نسیمی بوی فروردی...

هواللهم اجعل مآلي الأخير الشهادةَ في سبيلك — إلى جانب مهديك،...

هواللهم، اقتلع ذواتي الوهمية هذه، وقوِّ ذاتي الإلهية وعظِّمه...

بوی بد دهان

💕 #عفت‌ورزی_در_زمان_مجردی | نکاتی دربارۀ خواب(جوانانی که نمی...

بسم الله الرحمن الرحیم أشهد أن فاطمة بنت رسول الله عصمة الله...

هواللهم أزِل كلَّ عقبةٍ تحولُ بيني وبين غايتي العظمى: العباد...

هواللهم ارزقني صبراً أتحلى به دائماً، كصبرِ خاتمِ الأنبياء.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط