.......

.......
هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم....
دیدگاه ها (۳)

.........بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

.......من منتظرم صبح دل انگیز بیاید، تو بیاییسر مستی پیوسته ...

@taninمثل باغی سبز در یک روز بارانی قشنگیمثل دریایی چه آرام ...

@taninمیزنم سازی بیا، امشب به سازم ساز کندلبری کن از من و ، ...

هیاهوے غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیرے که نامش ر...

هیاهوے غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیرے که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط