𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p3۶
بلاخره بعد از نیم ساعت رسیدن. جونگکوک ماشین رو پارک کرد، اما پیاده نشد. رو به تهیونگ کرد:« تمشک کوچولوی من چرا ناراحته؟»
- چیه؟ نکنه چون ناراحتم بهم ا.س.پ.ن.ک میزنی؟
نگاه توی چشم های جونگکوک تیره تر شد.
سمت تهیونگ خم شد: «اگر بخواهم تنبیهت کنم، حتماً میکنم، اما الان سؤالم چیز دیگه ای بود. چرا انقدر غمگینی؟»
تهیونگ دست به سینه به جونگکوک نگاه انداخت:« ببین، دقیقا همینه که من رو ناراحت میکنه! من اسباب بازیت نیستم که هر موقع بخوای بهم ا. س. و. ن. ک بزنی!
جونگکوک عینکش رو عقب داد و لحظه ای به زمین خیره شد و زیر لب هومی گفت:« پس به خاطر اون ناراحت بودی؟ اشکال نداره، حداقل یاد گرفتی! »
- حالت خوبه؟ چیو یاد بگیرم دقیقا؟
« چیز هایی که مال منه رو برای بقیه به نمایش نمیذاری. نگو ندیدی که باور نمیکنم. دور تا دور رختکن، همه ی آلفاها با رایحه شیرین شده و هاله قرمز ( قرمز یعنی عشق، اما در مورد اون آلفاها، شهوت» بهت خیره شده بودن. »
- اگر از اینکه بهم خیره شده بودن ناراحتی برو یقه اونارو بگیر، نه منو!
در هر حال گونی هم بپوشم همه بهم خیره میشن.
جونگکوک نفس عمیقی کشید:« تهیونگ، ندیدی نه؟ سون ته گوشیش رو روی زمین گذاشت و درحالی که دوربینش فعال بود روی زمین، پایین پات هلش داد. بعد به بهونه ی افتادن گوشیش اون رو بی سر و صدا برداشت. من تورو مقصر نمیدونم، فقط میخوام چیزی در دسترسشون قرار ندی که بتونن ازش استفاده کنن، باشه؟ فقط نگرانم.. و از طرفی، بخشی از اون رفتارم میتونست به خاطر حسادت باشه..»
- نمیدونم، فعلا قهرم..
جونگکوک صورت امگا رو قاب گرفت:« پس یعنی باید تمام کیک شکلاتی که دیشب درست کردم رو خودم بخورم، هوم؟»
امگا تکونی خورد. نزدیک بود بخنده، چون الان واقعا آشتی بود. اما میخواست ناز کنه.
تهیونگ گوشه ی لب هاش رو گاز گرفت تا مانع خندیدن بشه. دوست داشت توی نقش امگای دلخور باقی بمونه تا جونگکوک نازشو بکشه. اما هاله ی زرد رنگش ( خوشحالی) که با خط های صورتی ( خجالت ) ترکیب شده بود با صدای بلند فریاد میزد که امگا دیگه قهر نیست.
«بخور… اصلاً مهم نیست. من هم گرسنه نیستم.»
شرایط:
۷۰ لایک ۲۵ بازنشر ۲۰۰ کامنت ( بچه ها من هدفم از شرط کامنتا اینه که نظرتونو بدونم نه اینکه عدد بشمرید که خب خوشگلای مننن لطفاً اون ما بین نظرتونم بگید چیزایی که باید اضافه کنم چیزایی که باید حذف کنم چیزایی که نقششون پر رنگ/ کم رنگ تر بشه بهتره و...)
p3۶
بلاخره بعد از نیم ساعت رسیدن. جونگکوک ماشین رو پارک کرد، اما پیاده نشد. رو به تهیونگ کرد:« تمشک کوچولوی من چرا ناراحته؟»
- چیه؟ نکنه چون ناراحتم بهم ا.س.پ.ن.ک میزنی؟
نگاه توی چشم های جونگکوک تیره تر شد.
سمت تهیونگ خم شد: «اگر بخواهم تنبیهت کنم، حتماً میکنم، اما الان سؤالم چیز دیگه ای بود. چرا انقدر غمگینی؟»
تهیونگ دست به سینه به جونگکوک نگاه انداخت:« ببین، دقیقا همینه که من رو ناراحت میکنه! من اسباب بازیت نیستم که هر موقع بخوای بهم ا. س. و. ن. ک بزنی!
جونگکوک عینکش رو عقب داد و لحظه ای به زمین خیره شد و زیر لب هومی گفت:« پس به خاطر اون ناراحت بودی؟ اشکال نداره، حداقل یاد گرفتی! »
- حالت خوبه؟ چیو یاد بگیرم دقیقا؟
« چیز هایی که مال منه رو برای بقیه به نمایش نمیذاری. نگو ندیدی که باور نمیکنم. دور تا دور رختکن، همه ی آلفاها با رایحه شیرین شده و هاله قرمز ( قرمز یعنی عشق، اما در مورد اون آلفاها، شهوت» بهت خیره شده بودن. »
- اگر از اینکه بهم خیره شده بودن ناراحتی برو یقه اونارو بگیر، نه منو!
در هر حال گونی هم بپوشم همه بهم خیره میشن.
جونگکوک نفس عمیقی کشید:« تهیونگ، ندیدی نه؟ سون ته گوشیش رو روی زمین گذاشت و درحالی که دوربینش فعال بود روی زمین، پایین پات هلش داد. بعد به بهونه ی افتادن گوشیش اون رو بی سر و صدا برداشت. من تورو مقصر نمیدونم، فقط میخوام چیزی در دسترسشون قرار ندی که بتونن ازش استفاده کنن، باشه؟ فقط نگرانم.. و از طرفی، بخشی از اون رفتارم میتونست به خاطر حسادت باشه..»
- نمیدونم، فعلا قهرم..
جونگکوک صورت امگا رو قاب گرفت:« پس یعنی باید تمام کیک شکلاتی که دیشب درست کردم رو خودم بخورم، هوم؟»
امگا تکونی خورد. نزدیک بود بخنده، چون الان واقعا آشتی بود. اما میخواست ناز کنه.
تهیونگ گوشه ی لب هاش رو گاز گرفت تا مانع خندیدن بشه. دوست داشت توی نقش امگای دلخور باقی بمونه تا جونگکوک نازشو بکشه. اما هاله ی زرد رنگش ( خوشحالی) که با خط های صورتی ( خجالت ) ترکیب شده بود با صدای بلند فریاد میزد که امگا دیگه قهر نیست.
«بخور… اصلاً مهم نیست. من هم گرسنه نیستم.»
شرایط:
۷۰ لایک ۲۵ بازنشر ۲۰۰ کامنت ( بچه ها من هدفم از شرط کامنتا اینه که نظرتونو بدونم نه اینکه عدد بشمرید که خب خوشگلای مننن لطفاً اون ما بین نظرتونم بگید چیزایی که باید اضافه کنم چیزایی که باید حذف کنم چیزایی که نقششون پر رنگ/ کم رنگ تر بشه بهتره و...)
- ۴.۸k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط