_

_
و درد به استخوانِمان رسیده اما هنوز خودمان را نباخته ایم و روزگار را زندگی میکنیم و هنوز آنقدر میخندیم که سرمان از این همه ناخوشی هایی که مجبور به پذیرفتنش کردیم، درد میگیرد!
-فرگل‌مشتاقی
دیدگاه ها (۱)

پاییز🧡

آسمان بادیگران صاف است....

آن‌گاه که قلبم لرزید ندانستم چه شد؟ احساس عجیبی تمام وجودم ر...

آدم خوابش میگیره ...😴

ما برای یک زندگیِ معمولی، بهایی دادیم که هیچ عقلِ سلیمی آن ر...

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط