یاد دارم در غروبی سرد سرد

یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ها ، دوره گرد

داد میزد :کهنه قالی میخرم

دسته دوم جنس عالی میخرم !

کاسه و ظرف سفالی میخرم !

گر نداری ،کوزه خالی میخرم !

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید ! بغضش شکست !!!

اول ماه است و نان در سفره نیست!!!

ای خدا... شکرت

ولی این زندگیست ..؟؟

بوی نان تازه ،هوشش برده بود !!!

اتفاقا ... مادرم هم روزه بود ...

خواهرم ،بی روسری بیرون دوید

گفت : آقا سفره خالی ، میخرید ..!!!
دیدگاه ها (۱۸)

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ، داد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد میز...

به بهانه ...یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره ...

یاد دارم در غروبی ســــرد ســــــرد... میگــذشت از کوچـــــ...

در غروبی سردِ سردمیگذشت از کوچهء ما دورگردداد میزد کهنه قالی...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میزد...

ياد دارم در غروبی سرد سرد !ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!داد می...

ياد دارم در غروبی سرد سرد !ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!داد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط