عشق حقیقی قسمت

عشق حقیقی قسمت ²
_______________________________
^صدای زنگ تلفن ^
"بله رئیس ...،چشم الان میام "
جیسو تلفن رو گذاشت و از جاش بلند شد وقتی نزدیک دفتر کیم شین وو رسید از شیشه نگاه کرد ک کیم سوکجین هست یانه ... بودن و نبودن سوکجین تایین کننده بود تا کیم شین وو رو چجوری صدا کنه بگه آقای کیم یا عمو کل اتاق چک کرد کنار پنچره بزرگ اتاق کیم شین وو و کیم سوکجین درحال حرف زدن بودن جیسو میدونست باید عموش رو آقای کیم صدا کنه ... در زد و چون میدونست دوتا کیم تو اتاق هستن ب یکی گفت رئیس و دیگری را آقای کیم خطاب کرد ...
" سلام رئیس ... سلام آقای کیم ... "
MR.KIM :
سلام دخترم ...!
JIN:
سلام ( با لحن سرد و عصبی )
MR.KIM:
پسرم ... درست حرف بزن !
JISOO:
مشکلی ب وجود اومده ؟
جین برای جیسو تند میکنه
" چ مشکلی ب وجود نیومده هان ؟ یک هفته هست گزارش رو برای ما نیاوردی بعد میگی مشکلی ب وجود نیومده هان ؟ سالی یک بار از این کارا میکنی ! بار آخرم بود ب حرف پدرم گوش کردم و آدمی ب احمقی و بی برنامه ای تو استخدام کردم "
این لحن برخلاف فکری ک جین تو سرش داشت هیچ تاثیری روی جیسو نذاشت ... جیسو جلوی خروجش رو گرفت
" آقای کیم من ب علت مدیر بودنتون احترامتون رو نگه داشتم جدا از اینها عادت ندارم ب بزرگ تر از خودم بی احترامی کنم وگرنه با اینکه بهترین دانشگاه رفتم سابقه دعوا دارم ... جدا از اینها دوست نداشتم حرفتون رو قطع کنم پس الان جواب تک تک سوالاتتون رو میدم ... اتفاق خاصی نیوفتاده بود آقای کیم فقط بنده بخاطر حجم کار زیادی ک شما و پدرتون روی دوش من گذاشتین بنده فقط ² ساعت میخوابم و بقیه رو ب بررسی طرح های افراد کشیدن طرح انجام کار های شما بررسی و نوشتن کار شما و پدرتون مشغولم و گاهی هم خودم رو فراموش میکنم و غذا نمی‌خورم بعدشم بنده ن احمقم ن بی برنامه مم ب نامه های هروز شما رو مینویسم برنامه هاتون رو از حفظ هستم و در رابطه با کلمه احمق ... من رتبه اول هوش کشور رو دارم نیازی نیست با من از این کلمه نحس صحبت کنید ... در درباره جمله آخرشون... بله دیگه حرف پدرتون رو گوش ندین ولی پدری بهتر از پدرتون پیدا نمی‌کنید اینو ب عنوان کسی میگم ک پدرش براش کاری نکرده و تردش کرده از خانواده ... متشکرم ک گوش دادید و ببخشید رئیس کیم "
سریع از اتاق اومد بیرون و نفس کلافه ای بیرون داد خیلی عصبی بود ولی قاطعانه و درست حرفش رو زده بود .
JIN :
تعجب کرده بودم از قاطعانه حرف زدنش بعد از دختر عموم ک گم شد دیگه هیچ کس حرفاش رو انقد قاطعانه تو صورتم نکوبیده بود طرز حرف زدنش آشنا بود ولی امکان نداره اون باشه چون عموم گفت ک تو خیابون یخ زده مرده پس امکان نداره ...
MR.KIM :
پسرم ... باهاش بد حرف زدی اون خیلی داره تلاش میکنه بار سنگین و بزرگی روی دوشش حمل میکنه ...
دیدگاه ها (۰)

عشق حقیقی قسمت ³_______________________________من امروز ناها...

عشق حقیقی قسمت ⁴ ______________________________سوار ماشین شد...

ادامه پارت ¹ عشق حقیقی ___________________MR.KIM : باشه دختر...

اسلاید ها : ۱_آلیا ۲_جیسو ۳_ لباس جیسو تو سال ²⁰⁰⁰ ۴_ استایل...

part: 1_________________________jk: اونجا لبخند میزنی،قهرم ن...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

#سخت ترین انتخاب ا/ت از خواب بیدار شدم لباس هامو عوض کردم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط