من از عهد آدم تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد هم آواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم


قیصر امین پور
دیدگاه ها (۲)

عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویشمارا به ناز، ناز فروشا...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به ...

کاش مردم مهربان بودند با هم !چشمشان پر بود از نور صفا ،باغ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط